حالى كه خانهاش در محاصره مشركان بود از منزل خارج است .
ابن اسحاق مىگويد : مسلمانان پشتسرهم هجرت مىكردند و آخرين كسى كه به مدينه آمد و در اين گرفتار بلايى نشد ، على بن ابيطالب بود . زيرا پيامبر وى را در مكه گذارد و سه روز به او فرصت داد و به وى امر كرد تا حق هر صاحب حقى را به او بازگرداند . على نيز چنين كرد و پس از آن به رسول خدا پيوست . آنگاه ابن اسحاق از ابو رافع دربارهء هجرت پيغمبر نقل مىكند كه وى على را به جانشينى خود قرار داد تا خانوادهء پيغمبر را به مدينه آورد . همچنين رسول خدا به على دستور داد امانتهاى مردم را به آنان بازگرداند و سفارشهايى كه به پيغمبر داده بودند به صاحبان آنان بازپس دهد و اموالى را كه به وى سپرده بودند به صاحبانشان برگرداند . على نيز تمام امانتها را بازگردانيد . پيغمبر همچنين در شبى كه از مكه خارج شد ، به على دستور داد به جاى او در بستر وى بخوابد و گفت : قريش وقتى تو را بر بستر من مشاهده كنند از عزيمت من مطلع نمىشوند . على بر بستر پيامبر خوابيد در حالى كه قريش به رختخواب پيغمبر خشم دوخته بودند و على را در آن خفته مىديدند و گمان مىكردند او رسول خداست تا چون صبح شد ، على را در رختخواب پيغمبر مشاهده كردند . آنان گفتند اگر محمد خارج مىشد حتما على با او بود و خداوند به اين ترتيب آنها را از تعقيب پيغمبر بازداشت .
در اينباره حاج هاشم ابن حاج حردان كعبى شاعر اهل بيت در قصيدهء علويهء حسينيهء خود سروده است :
تو صاحب مراتبى هستى غير از مراتبى كه پيامبر دارد / و با مقام خود از بند حدود و تعريفات گذر كردهاى پس در ليلة المبيت بر بستر خفتى و حال آنكه دشمنان / برق و صداى شمشيرها را براى تو تحفه آورده بودند چنان با خيال آسوده و فكرى راحت خفته بودى كه گويى / پرندهاى به گوش تو نغمه مىخواند در آن شب از پيامبر كفايت كردى و به نبرد برخاستى / با نفس خود ، نه سستى از تو سر زد و نه لرزشى چون صبح فرارسيد آنان عكس مراد خود را ديدند / و با كوهى استوار و جنگاورى دلاور مواجه شدند مشركان تا صبح به كمين نشستند تا گنج هدايت را بكشند / آيا ندانستند كه گنج هدايت مراقبت شده است ؟
سيد حميرى در قصيدهء ذهبهء خود سروده است :
شبانه آمدند و على ( درحالىكه لباس پيغمبر را به خود پيچيده بود ) بر بستر او خفت / و
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٩٩