تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥

سال اول هجرى

پس از آنكه پيامبر به مدينه وارد شد على همراه او بود . و وقتى كه ابو ايوب اثاثيهء آن حضرت را برگرفت و به خانه‌اش برد على نيز در كنار پيامبر بود . رسول خدا در خانهء ابو ايوب هفت ماه به سر برد تا آنكه مسجد و خانه‌هايش ساخته شد . شيخ مفيد گويد : « پيامبر در وقت ورود على به مدينه او را در خانهء خود جاى داد و او را از خانواده و اهل و عيالش جدا نكرد و از او رازها و اسرارش را نهان نداشت » . هنگامىكه پيامبر مسجد خود را ساخت و خانه‌هايى براى خود در اطراف مسجد بنا كرد تا همسرانش در آن سكنى گيرند ، براى على نيز خانه‌اى در كنار اتاقى كه عايشه در آن زندگى مىكرد ، بنا كرد و على با زهرا ، زمانىكه با او پيمان زناشويى بست ، در آن به سر مىبرد . وقتى مسجد را مىساختند ، رسول خدا و مهاجران و انصار به كار ساختن مسجد مشغول بودند . از جملهء آنان على و مردى از مهاجران بود كه جامه‌اى سفيد پوشيده و مرتب گرد و غبار را از روى جامه‌اش مىزدود . ابن هشام در سيره‌اش گويد : على در اين‌باره سرود : يكسان نيست كسى كه مساجد مىسازد / و در ساختن آن به صورت ايستاده و نشسته پشتكار به خرج مىدهد / با كسى كه غبار را از جامه‌اش مىزدايد عمار ياسر اين ابيات را فراگرفت و به خواندن آنها آغاز كرد . هنوز چيزى نگذشته بود كه يكى از اصحاب رسول خدا گمان برد كه عمار او را مسخره مىكند . ابن اسحاق نام اين مرد را ذكر نكرده است ، وى به عمار گفت : اى پسر سميه ! شنيدم امروز چه مىگويى . به خدا سوگند چنين مىبينم كه اگر با اين عصا بر تو بزنم مىشكند . ( در دست آن مرد عصايى بود . ) پس پيامبر در خشم شد و گفت : آنان به عمار چكار دارند ؟ عمار ايشان را به بهشت مىخواند و آنها او را به جهنم دعوت مىكنند . عمار همچون پوست ميان چشم و بينى من است . اين قسمت يكى از مهم‌ترين مواضع در چهرهء انسان است كه بزرگ‌ترين عضو بدن اوست . در