تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
غير همان على بن ابيطالب بوده است . پس آيه ، گوياى آن است كه نفس على ، نفس محمد است و نمىتوان گفت اين نفس ( ع ) عين آن نفس الهى است بلكه مقصود آن است كه نفس على مثل نفس محمد است و اين نكته برابرى آن دو را در تمام صفات ، جز خصوصياتى مانند پيامبرى و برابرى در فضل با پيغمبر را كه به وسيلهء دليل از على نفى شده ، ثابت مىگرداند و محمد برترين انبيا بود . پس على نيز چنين است . حمصى آن‌گاه گويد : در تاييد اين استدلال مىتوان در حديثى كه در نزد موافق و مخالف مقبول است بهره گرفت . پيامبر دربارهء على مىفرمايد : هركس كه خواهد در علم آدم و طاعت نوح و خوى ابراهيم بنگرد بايد به على بن ابيطالب نگاه كند . اين حديث دلالت دارد كه هرچه در انبيا به گونهء متفرق و پراكنده يافت مىشد در على به يكباره جمع آمده كه خود دليلى است بر برترى على از تمام انبيا به جز پيغمبر اسلام . حمصى در ادامه گويد : اما شيعيان چه در قديم و چه در زمان جديد به اين آيه استدلال مىكنند كه نفس على از ساير صحابه برتر بوده زيرا آيه دلالت مىكند كه نفس على همچون نفس پيغمبر است مگر برخى از صفات كه با وجود دليل از آن حضرت ( ع ) نفى شده‌اند . نفس محمد ( ص ) نيز از صحابه برتر بوده است پس لازم مىآيد كه نفس على نيز چنين باشد . پاسخ اين است همان‌گونه كه مسلمانان اجماع كرده‌اند كه محمد برتر از على است همين‌طور بين ايشان اجماع شده كه قبل از ظهور اين انسان كسى كه پيامبر است از كسى كه پيامبر نيست برتر است . سخنان رازى نشانگر آن است كه اگر اجماع نمىبود آيه بر اين نكته دلالت مىكرد . و اين در مقايسه به انبيا فقط موقوف به تحقق اجماع است . اما در مقايسه با صحابه نياز به انعقاد اجماع نيست . از همين‌رو رازى آن را رد و در آن مناقشه نكرده است . مفيد در ارشاد گويد : در ماجراى نجرانيان فضيلتى براى امير المؤمنين است . همچنين در اين ماجرا گواهى بر راستى دعوى پيامبر ( ص ) و معجزه‌اى كه بر نبوت او دلالت كند ، به چشم مىخورد . خداوند تعالى در آيهء مباهله حكم كرد كه على نفس پيغمبر است و از حكمى كه كرده است معلوم مىشود كه على بر آخرين درجهء فضيلت دست يافته و با پيغمبر در كمال و مقام عصمت از گناهان برابر و يكسان است و نيز خداوند او و همسرش و دو فرزندش را با وجود خردى سن ، حجتى براى پيامبر و برهانى براى او در اين كار قرار داد و بر اين مطلب تصريح كرد كه حسن و حسين فرزندان پيغمبرند . ظاهر مىشود كه مقصود از زنان كه به آن خطاب شده فاطمه ( س ) است كه پيغمبر در مقام مباهله و احتجاج او را نيز فراخواند و اين همه فضيلتى است كه هيچ‌يك از امت با آنان در اين فضيلت شركت نجسته و كسى همانند آنان نشده است . اين فضيلت نيز بايد به فضيلتهاى گذشته‌اى كه از امير المؤمنين بيان داشتيم ملحق شود .