پيامرساننده از جانب من است و خداوند دوستىكننده با كسى است كه با او دوستى كند و دشمنىكننده با كسى است كه با او دشمنى ورزد . آنچه مقصود ما بود از تاريخ ابن كثير نقل شده و حال آنكه گردآورى و نقل تمام آنچه در اينباره در آن كتاب آمده است باعث درازى سخن خواهد شد .
نسايى در خصايص از محمد بن مثنى از يحيى بن حماد از ابو معاويه از اعمش از حبيب بن ابو ثابت از ابو طفيل از زيد بن ارقم نقل كرده است . وقتى پيامبر از حجة الوداع بازگشت و در غدير خم فرود آمد امر كرد مكان بلندى براى او آماده كنند پس بر فراز آن برآمد و گفت :
گويا من فراخوانده شدهام ( عمرم به سر آمده است ) و به اين دعوت پاسخ دادهام . حال آنكه در ميان شما دو چيز گرانقدر كه يكى از آنها بزرگتر از ديگرى است باقى گذاردهام . كتاب خدا و عترتم ، اهل بيتم را . پس بنگريد كه پس از من چگونه با آنها رفتار مىكنيد . اين دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا بر من بر سر حوض ورود يابند . سپس فرمود : خداوند مولاى من است و من مولاى همهء مومنانم . آنگاه دست على را گرفت و فرمود : هركس كه من ولى اويم پس اين ( على ) هم ولى اوست . خداوندا با كسى كه با على دوستى مىكند دوستى و با كسى كه با او دشمنى مىورزد دشمنى كن . پس از آن من به زيد گفتم : آيا شنيدى رسول خدا چه گفت ؟ گفت آرى . و در آن دشت كسى نبود جز آنكه اين واقعه را به چشم خود ديد و به گوش خود شنيد .
ابن كثير در تاريخش گويد : استاد ما ابو عبد الله ذهبى گفت : اين حديث صحيح است .
همچنين نسايى در خصايص از زيد بن ارقم روايت كرده است : پيامبر براى سخنرانى ايستاد و خداوند را ستود و بر او درود فرستاد و آنگاه گفت : آيا نمىدانيد من به هر مومن از خود او به وى سزاوارترم ؟ گفتند آرى گواهى مىدهيم تو نسبت به هر مومنى از خود او به وى سزاوارترى . فرمود : پس هركس كه من مولاى اويم ، پس اين مولاى اوست و دست على را گرفت .
نسايى همچنين در خصايص از عايشه دختر سعد نقل مىكند كه گفت : شنيدم پدرم مىگفت از رسول خدا در روز جحفه شنيدم درحالىكه دست على را گرفت ، خداوند را ستايش كرد و بر او درود فرستاد و آنگاه فرمود : اى مردم آيا من ولىّ شما هستم ؟ گفتند :
راست مىگويى اى رسول خدا . سپس دست على را گرفت و آن را بالا برد و گفت : اين ولى من و رساننده از جانب من است و به راستى هركس با او دوستى كند دوست من و هركس كه با او دشمنى ورزد دشمن من است .
ابن كثير گويد : ابن جرير اين روايت را از طريق ديگر نيز نقل كرده است و آن اينكه پيامبر توقف كرد تا كسانى كه از او عقب مانده بودند به او ملحق شوند و دستور داد كسانى
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٦٢