از طرفى آينده نيز معين نشده است . پس مىتوان گفت وقت امامت او از هنگامى است كه با وى براى خلافت بيعت شد . مؤيد اين قول آن است كه على ( ع ) به اين حديث استدلال نكرد مگر پس از آنكه خلافت به او سپرده شده بود . اين قول نيز مردود است : زيرا هيچكس نگفته كه معناى حديث اولويت على نسبت به امامت است بلكه مقصود آن است كه على نسبت به مؤمنان از خود آنها به ايشان اولىتر است و پس از رسول خدا ( ص ) ، امام مسلمانان است . و مفهوم امامت هم افزون بر اين چيزى نيست . على در زمان حيات پيامبر مىدانست كه جز شخص رسول خدا كسى امام و پيشواى مردم نيست . اينكه پيامبر در نظر داشته تا بگويد على در زمان خلافتش به مؤمنان اولى است در واقع تقييد بلا مقيد است . اما آنكه على ( ع ) پيش از فرارسيدن دورهء خلافتش به اين سخن پيامبر استدلال نكرد به خاطر آن بود كه در آنهنگام برترى به كلام و استدلال نبود بلكه در گرو شمشير و زور بود . به راستى در برابر كسى كه مىگويد : به خدا سوگند يا شما را مىسوزانم و يا آنكه به بيعت درآييد و نيز على و زبير را حاضر مىكند و خطاب به آنها مىگويد : يا به دلخواه يا از روى اجبار بايد دست بيعت دهيد . ( رجوع كنيد به جلد دوم از تاريخ طبرى ) و نيز به على مىگويد : تو رها نمىشوى مگر آنكه بيعت كنى و دستور مىدهد هيزم فراهم كنند و سوگند مىخورد يا خارج شويد يا آنكه خانه را بر شما به آتش مىكشانم و وقتى به او گفته مىشود فاطمه در اين خانه است پاسخ مىدهد : باشد . ( رجوع كنيد به كتاب ابن قتيبه موسوم به الامامه و السياسه ) احتجاج و استدلال چه سودى خواهد داشت ؟ و شايد آن حضرت ( ع ) از اين جهت در آن روزگار به اين حديث احتجاج نمىكرده كه به عاقبت كار خويشتن آگاه بوده و مىدانسته كه اين كار بىفايده است . بنابراين فقط در احتجاجات خود به مسئلهء قرابت خود با پيامبر و سزاوار بودن وى به اين مقام بسنده مىكرده است . و در كل قضاوت دربارهء آنچه از ما پوشيده است امرى سهل و ممكن نيست به خصوص در اين زمينه كه قطعا از دسترس هواهاى نفسانى و تعصبات بىجا به دور نبوده است . واحدى نيشابورى در اسباب النزول از ابو سعيد خدرى روايت كرده است آيهء
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ . . . »
در روز غدير خم و دربارهء على بن ابيطالب نازل شد .
امام احمد بن حنبل در مسند و ابو يعلى موصلى و حسن بن سفيان در روايتى كه ابن كثير در تاريخ خود از براء بن عازب روايت كردهاند كه گفت : با پيامبر در سفر حجة الوداع بوديم . پس در غدير خم فرود آمديم و پس از آن در بين ما بانگ داده شد كه براى نماز جماعت آماده شويم . زير درختى را براى پيامبر جارو زدند و رسول خدا نماز ظهر را خواند .
سپس على ( ع ) را گرفت و او را از طرف راستش بالا برد و فرمود : آيا نمىدانيد من به مؤمنان از خود آنان سزاوارترم ؟ ( آيا من به هركسى از خود او سزاوارتر نيستم ؟ ) گفتند : آرى . آنگاه