تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
با على دوستى مىكند و دشمنى ورز با آن‌كس كه با على دشمنى مىكند . دوست بدار دوستدار على را و دشمن بدار دشمن او را . ياور كسى باش كه على را يارى مىكند و خوار و بىمقدار كن كسى را كه او را خوار مىكند و محور حق را در هرجايى كه على گردش مىكند به چرخش درآور . نويسندهء كتاب مذكور گويد : اين حديث صحيح بوده و با سندهاى صحيح و حسان نيز روايت شده است . و مىگويد : نبايد به سخنان كسانى كه در اين حديث اشكال‌تراشى كرده‌اند توجهى كرد . همچنين سخن كسانى كه از عبارت « الّلهم وال والاه » تا آخر حديث را مجعول مىدانند ، مردود است بلكه ذهبى روايات بسيارى را با همين عبارت ذكر كرده و طرق آن را صحيح دانسته است . ابن ماجه گويد : على بن محمد از ابو الحسين از جماد بن سلمه از على بن زيد بن جدعان از عدى بن ثابت از براء بن عازب نقل كرده است : با پيامبر در حجة الوداع همراه بوديم . آن حضرت در بين راه فرود آمد و فرمان به نماز جماعت داد . سپس دست على را گرفت و گفت : آيا من نسبت به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نيستم ؟ گفتند بلى هستى . آن‌گاه فرمود : آيا من به هر مومنى از خود او اولىتر نيستم ؟ پاسخ دادند : آرى هستى . فرمود : پس اين ( على ) ولى هركس است كه من مولاى اويم . خدايا با كسى كه با او دوستى كند دوستى و با كسى كه با او دشمنى مىورزد دشمنى كن . ابن كثير گويد : عبد الرزاق از معمر از على بن زيد بن جدعان از براء نيز همين‌طور روايت كرده است . ابن كثير به نقل از امام احمد با چند سند از زيد بن ارقم روايتهايى كرده كه در برخى از آنها آمده است : با پيامبر در محلى به نام وادى خم فرود آمديم . آن حضرت دستور به برگزارى نماز داد و در گرمايى طاقت‌فرسا نماز گزارد . سپس آن حضرت به سخنرانى ايستاد . پيامبر با انداختن جامه‌اش بر روى درختى ، سايبانى براى خود درست كرده بود كه وى را از تابش شديد خورشيد در امان مىداشت . آن‌گاه فرمود : آيا نمىدانيد . يا گفت آيا گواهى نمىدهيد كه من به هر مومنى از خود او سزاوارتر هستم ؟ گفتند : آرى . فرمود : هركس كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست . بارالها با كسى كه با على دوستى مىكند دوستى كن و با آنكه با او دشمنى مىورزد دشمن باش . ابن كثير گويد : سندهاى اين روايت نيكو ( جيّد ) است و رجال آن با شرطى كه در سنن گفته شد مورد وثوق و اطمينان هستند . همچنين ابن كثير روايات فراوانى همراه با اسناد آن از كتاب غدير خم نوشتهء ابن جرير طبرى نقل كرده و در بعضى از آنها آمده است : پيامبر ( ص ) فرمود : اى مردم آيا من ولىّ شما هستم ؟ گفتند : راست مىگويى . پس از آن پيامبر دست على را بالا برد و فرمود : اين ولىّ من و