دست على را گرفت و فرمود : هركس كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست . خدايا دوستدار على را دوست بدار و با كسى كه با على دشمنى ورزد دشمنى كن . پس از آن عمر با على ديدار كرد و به وى گفت : مبارك بادت اى پسر ابو طالب كه براى هميشه مولاى هر مؤمن و مومنهاى گشتى .
حاكم در مستدرك با چند سند از ابو طفيل از زيد بن ارقم روايت كرده است : وقتى پيامبر از حجة الوداع بازگشت و در غدير خم فرود آمد دستور داد جاى بلندى ( دوحات ) براى او درست كنند و بر بالاى آن برآمد و فرمود : گويا من فراخوانده شدهام ( عمرم به سر آمده است ) و من نيز بدان فرمان پاسخ گفتهام . همانا من در ميان شما دو چيز گرانبها وامىگذارم كه يكى از آنها بزرگتر از ديگرى است . كتاب خدا و عترت خودم . پس مراقبت باشيد كه با آنان چگونه رفتار مىكنيد ؟ اين دو از هم جدا نمىشوند تا آنكه نزد حوض به من باز رسند .
سپس فرمود : همانا خداوند مولاى من است و من نيز مولاى همهء مومنان هستم . سپس دست على را گرفت و گفت : هركس كه من مولاى اويم پس اين ( على ) هم ولى اوست . خدايا با دوستدار على دوستى كن و با كسى كه با على دشمنى مىورزد دشمنى .
حاكم اين حديث را به شرط شيخين صحيح دانسته و ذهبى در تلخيص المستدرك سخنى دربارهء آن نگفته است . حاكم همچنين از سلمة بن كهيل از ابو طفيل عامر بن واثله نقل كرده كه وى از زيد بن ارقم شنيده است كه مىگفت : پيامبر در محلى ميان مكه و مدينه در كنار پنج تنهء بزرگ درخت فرود آمد . سپس مردم زير آن درختان را جارو زدند و پيامبر اندكى استراحت كرد آنگاه نماز گزارد و پس از آن براى مردم سخنانى ايراد كرد و گفت : اى مردم من در ميان شما دو چيز وامىگذارم كه اگر از آن دو پيروى كنيد هرگز به گمراهى نمىافتيد آن دو عبارتند از : كتاب خدا ( قرآن ) و اهل بيت من عترتم . سپس سه بار فرمود : آيا نمىدانيد من نسبت به مومنان از خود آنها سزاوارترم ؟ گفتند : آرى . پس فرمود : هركس كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست . در سيرهء حلبيه آمده است : هنگامىكه پيامبر به محلى در ميان مكه و مدينه موسوم به غدير خم نزديك رابغ رسيد ، صحابه را گرد آورد و براى آنان سخنرانى كرد . و فرمود : اى مردم من نيز انسانم . دور نيست پيك پروردگارم به نزدم آيد و دعوت او را اجابت كنم . سپس پيامبر مسلمانان را بر تمسك به كتاب خدا تشويق كرد و آنان را به رعايت اهل بيتش سفارش فرمود و گفت : من در ميان شما دو چيز گرانبها وامىگذارم كتاب خدا و عترتم ، اهل بيتم را . اين دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا بر من بر سر حوض باز رسند و دربارهء على چند بار براى مسلمانان تكرار كرد : آيا من از شما به خودتان اولىتر نيستم ؟ و آنان او را تصديق و بر گفتهء او اعتراف كردند . آنگاه پيامبر دست على را بالا برد و فرمود : هركس كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست : خداوندا دوستى كن با آنكس كه
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٦٠