تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
را كه از وى جلو افتاده بودند بازگردانند سپس براى آنان سخنرانى كرد . نسايى از عايشه دختر سعد روايت كرده است كه پيامبر دست على را گرفت و براى ايراد خطبه برخاست . و پس از حمد و ثناى خداوند فرمود : آيا نمىدانيد كه من به همهء شما اولىتر از خود شما هستم ؟ گفتند : چرا ، راست مىگويى يا رسول الله . سپس دست على را گرفت و بالا برد و گفت : هركس كه من ولى او بودم اين ( على ) هم ولى اوست . و خداوند دوستى مىكند با هركسى كه با او دوستى كند و دشمنى مىورزد با هركس كه با على دشمنى كند . همچنين نسايى در خصايص از عايشه دختر سعد از سعد روايت كرده است كه گفت : همراه پيامبر در راه مكه بودم و وى به مكه نظر مىكرد . همين كه به غدير خم رسيد مردم را از حركت بازداشت و دستور داد كسانى را كه جلوتر رفته بودند بازگردانند و آنان كه عقب مانده بودند برسند . هنگامىكه همهء همراهان جمع شدند پيامبر فرمود : اى مردم ولى شما كيست ؟ سه بار گفتند : خداوند و رسول او . آن‌گاه پيامبر دست على را گرفت و او را بلند كرد و گفت : هركس كه خدا و رسولش ولى اوست پس اين ( على ) هم ولى اوست . خداوندا دوستى كن با هركس كه با وى دوستى كند و دشمنى بورزد با هركس كه با او دشمنى مىكند . نسايى گويد : گويا نظر پيامبر در اين پرسش به آيهء
« إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ . . . »
بوده است . ولى در اينجا به معناى اولى ( صاحب اختيار ) است مانند ولى الطفل ( اختياردار بچه شد ) يا ولى المراه ( اختياردار زن شد ) . در استيعاب از بريده و ابو هريره و جابر و براء بن عازب و زيد بن ارقم هريك از پيغمبر نقل كرده‌اند كه آن حضرت در روز غدير خم فرمود : هركس كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست . خدايا دوستى كن با كسى كه با على دوستى كند و دشمنى بورز با كسى كه با على دشمنى مىورزد . در برخى از اين روايات افزون بر عبارت « من كنت مولاه فعلى مولاه » ، سخن ديگرى را نقل نكرده‌اند . مؤلف استيعاب پس از ذكر خبر دادن رايت به على ( ع ) در روز جنگ خيبر گويد : تمام اين موارد آثار و علايمى به جاى مانده و ثابت است . نويسندهء سيرهء حلبيه از عده‌اى حكايت كرده است كه وقتى فرمايش پيامبر ( ص ) يعنى « من كنت مولاه فعلى مولاه » در گوشه و كنار رواج يافت و پراكنده شد به گوش حارث بن نعمان فهرى رسيد . وى به مدينه آمد و بر پيامبر وارد شد و گفت : اى محمد تو به ما دستور دادى شهادتين بگوييم . ما نيز پذيرفتيم . ما را به گزاردن نماز و گرفتن روزه و دادن زكات و گزاردن حج فرمان دادى ما هم قبول كرديم . آن‌گاه به تمام اينها خشنود نگشتى تا آنكه بازوان پسر عمويت را بلند كردى و او را بر ديگران برترى بخشيدى و گفتى هركس كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست . آيا واقعا اين سخن تو از جانب خدا بود يا از طرف خودت ؟ چشمان پيامبر سرخ شد و گفت : سوگند به خدايى كه جز او معبود ديگرى نيست