نقل كردهاند و نيز نام تابعينى را كه از تابعين پيش از خود اين حديث را روايت كردهاند و نيز نام محدّثانى كه اين روايت را در كتابهاى خود نگاشتهاند ، به ترتيب قرون و طبقات ، ذكر كرده و خلاصه نام هركس را كه راويان حديث به قول او در اينباره اطمينان كرده و حديث آنها را ذكر كردهاند به طرزى عجيب كه تاكنون كسى بدان شيوه عمل نكرده در كتاب مذكور خود آورده است .
ابن كثير شاهى در تاريخ خود مىنگارد : ابو جعفر محمد بن جرير طبرى مؤلف تفسير و تاريخ به اين حديث يعنى حديث غدير اهتمام نشان داده و در دو جلد به بحث دربارهء طرق و الفاظ اين حديث پرداخته است . همچنين ابو القاسم بن عساكر ، نويسندهء كتاب تاريخ دمشق ، احاديث بسيارى دربارهء اين خطبه يعنى خطبهء غدير ، ذكر كرده است .
آنگاه ابن كثير احاديث فراوانى كه در خصوص روز غدير وارد شده ، از كتاب ابن جرير ، كه به آن اشاره شد و برخى از مطالب آن نيز خواهد آمد ، نقل كرده است . اما ايراد ابو داود و ابو حاتم هيچ منشا و ريشهاى جز تعصب ندارد و ابن كثير در اينباره گفته :
شايسته است به سخن آنان توجهى نشود .
2 . لفظ مولى به بيست معنا اطلاق مىشود كه يكى از آنها سيدى ( سرورى ) است كه محبت او سزاوار است و بايد از دشمنى با او پرهيز شود . و ماجرايى كه دربارهء بريده و بازگشت او از يمن و شكايت وى از على ( ع ) به پيشگاه رسول خدا نقل شده ، مؤيد اين مفهوم است . رسول خدا ، سخنى را فقط به بريده گفت و سپس تمايل پيدا كرد كه آن سخن را براى تمام صحابه در غدير خم بازگو كند . و معناى آن فرمايش پيامبر اين بود همانطور كه بر شما واجب است كه مرا دوست بداريد بايد على را نيز مورد محبت و دوستى خود قرار دهيد .
بر اين قول نيز چنين ايراد مىشود . بر فرض كلمهء مولى به هزار معنا اطلاق شود اما سخن پيامبر كه فرموده است : اولى بكم من انفسكم ؟ و پاسخ مثبت آنان به اين پرسش و فرمايش بعدى پيامبر كه « من كنت مولاه فعلى مولاه » مشخص مىشود كه مراد از كلمهء مولى به معناى « اولى » است .
از اين گذشته توجه بيش از حدى كه پيامبر در اينباره از خود نشان مىدهد مانند جمع كردن مردم در غدير خم و ايراد سخنرانى او و بالا بردن على و گرفتن و بالا بردن بازوهاى على تا جايى كه سفيدى زير بغل او نمايان مىشود ، با اين هدف سازگار نيست كه بگويد همانگونه كه مرا دوست مىداريد بايد على را هم دوست بداريد ، چرا كه اين سخن دربارهء هر مسلمانى امرى ثابت و مسجّل است و تنها اختصاص به على ندارد .
3 . بر فرض بپذيريم كه مقصود پيامبر آن بود كه على به امامت مسلمانان اولى است ، مراد او در آينده بوده است نه در حال . و گرنه لازم مىآيد كه على با وجود پيامبر امام مسلمانان باشد .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٥٨