او از محمد بن اسحاق از يزيد بن طلحه روايت كرده است كه گفت : هنگامىكه على مىخواست از يمن به عزم ديدار رسول خدا بازگردد ، در اينباره شتاب به خرج داد و يكى از مردانى را كه با او به يمن آمده بود جانشين خود در ميان سپاهيانش قرار داد . اين مرد سهلانگارى كرد و لذا هريك از سپاهيان جامهاى ابريشمين را كه در لباسخانهء على بود در بر كردند . ( على اين جامهها از نجرانيان ستانده بود ) آنگاه وقتى لشگر به او نزديك شدند ، على براى ديدن آنان خارج شد و ناگهان جامههاى ابريشمين را بر تن آنان ديد و گفت : واى بر شما اين چيست ؟ مرد گفت : سپاهيان براى زيب و آرايش خود در بين مردم اين جامهها را دربر كردهاند . على گفت : واى بر تو دستور بده اين لباسها را پيش از آنكه به محضر رسول خدا برسيم از تن بيرون كنند . سپس جامهها را از تن آنان بيرون كرد و به جامهخانه ، بازگرداند . وقتى سپاهيان به محضر پيامبر رسيدند ، از رفتار على با ايشان به آن حضرت شكايت بردند . سپس ابن كثير از ابن اسحاق روايت كند كه وى از ابو سعيد خدرى نقل كرده است كه آن عده از كار على به رسول خدا شكايت بردند . پس پيامبر براى ايراد سخنرانى در ميان ما ايستاد و من مىشنيدم كه مىگفت : اى مردم از على گلايه و شكايت مكنيد . چرا كه او از همهء شما در ذات خداوند سختتر و راه او چنان قاطعتر است كه نتوان از او شكايت كرد .
سپس ابن كثير از امام احمد حكايت مىكند كه وى از بريده روايت كرد كه گفت : به همراه على در جنگ يمن شركت كردم و از او جفايى ديدم . پس چون به پيشگاه پيامبر رسيدم ، از رفتار على سخن راندم و از او بدگويى كردم . ناگهان ديدم رنگ چهرهء پيامبر دگرگون شد و فرمود : اى بريده آيا من نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر نيستم ؟
گفتم : آرى اى رسول خدا . فرمود : هركس كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست .
ابن كثير گويد : نسايى نيز مانند اين روايت را نقل كرده است . وى گويد اسناد اين روايت نيكو و قوى است و همهء راويان آنها از افراد ثقهاند .
آنگاه ابن كثير روايات ذكر شده دربارهء واقعهء غدير را در دنبال اين روايات مىآورد تا آنها را به زعم خود يك رويداد جلوه دهد . و آنچه در روز غدير رخ داد در واقع زمينهاى بود براى آنچه در سفر يمن اتفاق افتاده بود . و پيامبر در روز غدير فضل على را بيان كرد و ساحت او را از گفتارى كه سپاهيان دربارهء او مىگفتند مبرّا نمود . درحالىكه اينها دو رويدادى بودند كه هيچ ارتباطى با هم نداشتند . بنابر گفتهء اينها وقتى سپاهيان از على شكايت كردند و شكايت آنان در مكه و در ايام حج بود پيامبر خشمگين شد و شكايت آنان را بىپايه خواند و در بين آنان براى سخنرانى برخاست و فرمود : از على شكوه مكنيد . به خدا قسم او در ذات خداوند سختتر از آن است كه از وى شكايت شود . پيامبر در همان روز
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٥٥