اين سخنان را اسحاق بن حماد بن زيد در محضر مامون در هنگامى كه وى دانشمندان را جمع كرده بود تا دربارهء فضل على ، بنابر آنچه مؤلف العقد الفريد نوشته است ، به احتجاج بپردازند ، باز گفت . اسحاق به مأمون گفت : گفتهاند اين سخن به سبب ماجرايى بوده است كه بين على و زيد بن حارثه رخ داد و زيد ولايت على را انكار كرد و لذا پيامبر فرمود : هركس كه من مولاى اويم على مولاى اوست . خدايا دوستى كن با آن كس كه با على دوستى كرد و دشمنى كن با كسى كه با على دشمنى ورزيد . اما مأمون سخنان اسحاق را نپذيرفت و گفت :
اين واقعه در حجة الوداع روى داد و حال آنكه زيد بن حارثه پيش از اين ماجرا كشته شده بود . گويا كسى كه اين توجيه را تراشيده بود بدانچه مامون متوجه آن شده بود ، توجه كرده بود لذا صورت توجيه را دگرگون كرد و گفت : اين عبارت پيامبر دربارهء اسامة بن زيد است .
و فرقى نمىكند كه بگوييم اين جمله در مورد زيد يا پسر او اسامه است : زيد بندهاى بود كه پيامبر وى را آزاد كرد اسامه نيز با تسرّى آن ولايت مانند زيد ( پدرش ) است . حال آنكه على او را آزاد نكرد بلكه پيامبر وى را آزاد كرد . در اينصورت چگونه زيد يا پسرش مولاى ( آزاد شده ) على هستند درحالىكه على او را آزاد نكرده ؟ علاوه بر اين چنانكه ملاحظه كرديد بيان اين مطلب نياز به نشان دادن اينهمه حساسيت از سوى پيامبر نداشت .
همچنين توجيه كسانى همچون ابن كثير و صاحب سيرهء حلبيه كه خواستهاند رويداد گفته شده در روز غدير را به آنهنگام كه على از يمن بازگشت تبديل كنند بىاعتبار و باطل است . ابن كثير در اينباره در تاريخ خود چنين مىنگارد : راجع به حديثى كه دلالت دارد بر آنكه رسول خدا در بازگشت از حجة الوداع در محلى ما بين مكه و مدينه نزديك جحفه ، كه به غدير خم موسوم است ، براى مسلمانان خطبهاى ايراد كرد و در آن فضل على بن ابيطالب را بيان كرد . زيرا براء سخنان عدهاى را كه همراه على به يمن رفته بودند و از على عدالتى ديده و با خود پنداشته بودند كه على به آنان ستم و بخل روا داشته است ، حال آنكه حق با على بود ، براى پيامبر بازگو كرد . از همينرو وقتى پيامبر مناسك حج را به انجام رسانيد و به سوى مدينه بازگشت در ميان راه در روز هجدهم ذى الحجه در روز يكشنبه در محلى به نام غدير خم و در زير سايهء درختى كه آنجا بود ، سخنان مهمى ايراد كرد . او در آن سخنرانى دربارهء فضل و امانتدارى و عدالت على فراوان سخن گفت و به آنچه در دل برخى از يارانش نسبت به على به وجود آمده بود اشاره كرد . ابن كثير به سخنان خود ادامه مىدهد تا آنجا كه مىگويد : ما آنچه را كه در اينباره از علماى عامه روايت شده است ، نقل خواهيم كرد تا ملاحظه شود كه اين احاديث هيچ فايدهاى به حال شيعه ندارد و آنان نمىتوانند به اين روايات تمسك جويند و دليلى براى سخنان خود در اين روايات بيابند اما ابن كثير دليلى را كه بتواند اين سخنان را اثبات كند نياورده است . وى در ادامهء سخنانش نخست روايات اين واقعه را ذكر كرده است .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٥٤