تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
گردش مىكند ، به چرخش درآر ، آن‌گاه على را به تنهايى به خيمه‌اى وارد كرد و به مردم دستور داد تا با او به عنوان امير المؤمنين دست بيعت دهند . حتى زنان از جمله زنان پيامبر ، نيز با وى بيعت كردند . تفصيل اين واقعه در جلد دوم از زندگى پيامبر گذشت و در اين قسمت در ذيل حوادث سال دهم هجرى دوباره به ذكر آن خواهيم پرداخت . اما در اينجا لازم است به چگونگى دلالت اين حديث بر امامت على ( ع ) و نيز به جزئى از رواياتى كه در اين‌باره وارد شده و ما پيش از اين به توضيح آنها پرداخته‌ايم ، اشاره‌اى كنيم . صورت استدلال آن است كه رسول خدا فرمود : هركس كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست . اين سخن حضرت پس از تقرير وى به فرمايش « ا لست اولى بكم من انفسكم » ؟ و اقرار مسلمانان حاضر در آنجا به پاسخ : بلى بوده است و مفهوم اين سخن آن است كه هركس كه من از خود او به وى اولىترم پس على هم از او نسبت به او سزاوارتر است . و امامت هم معنايى بيش از اين ندارد . و اين تقرير و اقرار و سياق كلام پيامبر تصريح مىكند كه مقصود از « مولى » در اينجا همان « اولى » كه يكى از معانى اين كلمه است ، بوده و نافى احتمالى معناى ديگرى است . بنابراين اعتراض كسانى كه مىگويند مولى واژه‌اى است كه بين معانى متعدد و مشترك است و تعيين يكى از معانى آن به قرينه نياز دارد ، وارد و به جا نيست . زيرا اتفاقا با بيانى كه كرديم معلوم شد كه در اينجا قرينه هم وجود دارد . علاوه‌بر اين با توجه به اين مقام نمىتوان همهء معانى « مولى » مانند « معتق » و « معتق » را در اينجا اراده كرد و حتى برخى از اين معانى مانند صديق شايسته نيست كه پيامبر اين همه اهتمام دربارهء گفتن آن به خرج دهد . همين‌كه پيامبر همراهان خود را كه از دور و نزديك براى گزاردن حج آمده بودند ، جمع مىكند نشانگر آن است كه وى هدفى جز رساندن يك پيام مهم ندارد و لذا آنچه را كه برخى مىپنداشته‌اند سخن پيامبر دربارهء اسامه بن زيد بن حارثه گفته شده است ، ابطال مىكند . آنان گويند اسامه به على گفت : تو مولاى ( آزادكنندهء ) من نيستى بلكه رسول خدا مولاى من است . آن‌گاه پيامبر در پاسخ او چنان جمله‌اى را بر زبان رانده است . زيرا اگر اسامة بن زيد را پيامبر آزاد كرده باشد معنا ندارد كه پيامبر بگويد على او را آزاد كرده است و با فرض چنين احتمالى اين تلاش و توجهى كه پيامبر براى رساندن و گفتن اين جمله از خود نشان مىدهد براى بازگفتن چنين مطلبى مناسبت ندارد . گذشته از اين ، پيامبر اسامه را آزاد نكرده بلكه پدر او ، يعنى زيد بن حارثه ، را آزاد كرده بود . آنان در پاسخ به اين نكته گفته‌اند : اين جمله به اعتبار كشيده شدن ولايت به او از سوى پدرش است . و ازاين‌رو برخى گفته‌اند گويندهء اين عبارت كه به على گفت : تو مولاى من نيستى بلكه پيامبر مولاى من است ، همان زيد بن حارثه بوده و رسول خدا در پاسخ براى رد كردن سخن زيد گفت : هركس كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست .