على است كه در روز شورا نمىپذيرد عبد الرحمان بن عوف به خلافت او دست بيعت دهد مگر آنكه وى فقط برابر با كتاب خدا و سنت رسول او رفتار كند و راضى نشد كه بر اين دو عمل به سيرهء شيخين ( ابو بكر و عمر ) را نيز بيفزايد . و عبد الرحمان عوف ، بدين سبب با عثمان دست موافقت و بيعت داد .
اوست كه با خزانهدار بيت المال به خاطر وام دادن ظرف عسل به پسرش كه آن را براى ميهمانانش مىبرد به بحث و نكوهش وى پرداخت . و هم اوست كه به برادرش عقيل كه خواستار سهم بيشترى از بيت المال شده بود ، پاسخ منفى داد .
گذشته از اين ، عقدههايى كه در ديگران به واسطهء كشتن سران قبايل و مشركان به دست آن حضرت پديدار آمده بود و حسادت به خاطر فضايلى كه خداوند به او داده بود سبب مىشد كه اكثر مردم مطيع او نباشند و در نتيجه بسيارى از نظريات درست آن حضرت خراب شود . اما بىنظمى موجود در دوران خلافت آن حضرت را نمىتوان به سستى انديشه يا نقص تدبير او نسبت داد . زيرا در بسيارى از مواقع ، اتفاق مىافتد كه برخى از امور حتى بر كسانى كه از انديشه و تدبيرى ژرف برخوردارند ، تباه مىشود . اين نكته با توجه به فساد اخلاق مردم و وجود افراد بسيارى كه به خرابكارى تصميمات افراد صاحب فكر مشغولند ، قابل اثبات است . از همينجا مىتوان به مسئلهء دستدرازى معاويه بر بسيارى از ممالك اسلامى در زمان خلافت على ( ع ) پاسخ داد . زيرا معاويه توانسته بود با ايجاد شبهه براى مردم شام و با كمك و همراهى عمرو بن عاص آنان را قانع كند كه على ( ع ) عثمان را به قتل رسانده است . درحالىكه وى مىدانست كه على در قتل عثمان دست نداشته بلكه علت عمدهء مرگ عثمان ، كمك نكردن معاويه به او بوده است . اين فتنهاى است كه معاويه عليه امير المؤمنين برپا كرد ، اگر هر مدبر و صاحبنظرى بر روى كار بيايد ، نخواهد توانست آثار سوء آن را از اذهان مردم بزدايد . تفاوتى ندارد كه اين گفتهء معاويه را به عنوان حيله و نيرنگ تلقى كنيم ، يا آن را حاصل از اجتهادى بدانيم كه مجتهد اين تفكر هم نزد خداوند پاداش گيرد ! !
و سخنى شگفتآور از قول آن عده نيست كه مىگويند چرا على ( ع ) ، حكومت شام را به معاويه نسپرد . و او را براى مدتى در آن شهر تثبيت نكرد ، تا پس از گذشت زمانى بتواند او را از مقامش عزل كند ؟ ! زيرا معاويه با تجربهاى كه در طول اين مدت از خلقوخوى و روش على ( ع ) به دست آورده بود كاملا يقين داشت كه على ( ع ) هرگز او را بر منصب ولايت بر شام باقى نخواهد گذاشت و حتما او را از آن مقام بر كنار خواهد كرد . وى بسيار باهوشتر از آن بود كه اين مطلب بر وى پوشيده بماند . و اگر على او را بر ولايت شام مىگماشت و او مىدانست كه به زودى توسط على از مقامش كنار گذارده خواهد شد ، هرگز منصب ولايت بر شام را نمىپذيرفت و به على مىگفت : ابتدا نوع خلافتت را تصحيح كن ، آنگاه مرا والى
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٠٧