نمىكرده است و به آنچه دين به حرمت آن حكم داده بود ، دست نمىآلود . وى مىفرمود :
« اگر دين و تقوا وجود نمىداشت من زيركترين مردم عرب به حساب مىآمدم . حال آنكه ديگران به بهانهء مصلحت دست به هر كارى مىزدند . چه آن كار با شرع مطابقت داشت يا با آن مطابق نبود . و لذا جاى گمان نيست كه كسى كه به رأى خود عمل مىكند و در مقابل هيچ اصل و قانون بازدارندهاى سر فرود نمىآورد بايد اوضاع دنيوى او مطابق با نظم و انتظام پيش رود ولى در مقابل آن كس كه چنين نباشد شيرازهء كارش در دنيا از هم گسيخته و بىسامان خواهد بود » .
بسيارى از مردم به على ( ع ) به چشم پادشاهى مىنگرند كه مىخواست فرمانروايى مسلط بر مردم و برخوردار از نعمتهاى دنيايى و در عشق به تخت سلطنت غرقه و داراى حكم و فرمانى نافذ باشد . ثروت مىاندوزد و آن را به پاى هركسى كه دوست دارد مىريزد .
فرزندان و خويشاوندانش و كسانى را كه به او نزديكى مىجويند به پستها و مناصب حكومتى مىگمارد . خدم و حشم بسيارى را به خدمت خود مىگيرد . البته چنين فردى براى رسيدن به آمال و آرزوهايش بايد به هر وسيلهء شريف يا پستى دست آويزد . از اينرو چنين كسانى از توسل به دروغ و فريب و عهدشكنى و كشتن يا دادن زهر و يا رشوه به مردم و سازشكارى با ستمگران و خيانتكاران و نزديك كردن آنان به بارگاهشان و كمك گرفتن از ايشان و بخشيدن هداياى گرانبها به آنان و بىتوجهى به فقيران و نيازمندان و بىنصيب گذاشتن آنان از حكومت ، هرچند كه اينان از اولياء الله هم باشند ، و رواداشتن هرگونه ظلم و ستم بر آنان و گرفتن ايشان به مجرد هرگونه ظن و اتهام ، خوددارى نمىورزند . و خلاصه چنين حاكمى از هر وسيلهاى كه او را در وصول به هدفش يارى مىكند ، بهره مىبرد و هر آنچه وى را از مقصودش دور سازد ، وامىگذارد . و لذا مردم وقتى مىبينند على ( ع ) به چنين اعمالى دست دراز نمىكند با انديشهء كوتاه خود چنين درمىيابند كه وى به خاطر آگاهى اندكى كه از سياست داشته ، نمىتوانسته است مثل ديگران عمل كند . اينان نمىدانند امير المؤمنين ( ع ) در پى دنيا و امارت و سلطنت نبوده بلكه او آخرت را مىجسته و يگانه هدف او اقامهء حق و خوار داشت باطل بوده است . ازاينرو چنين كسى چگونه مىتواند براى رسيدن بر حكومت به باطل متوسل شود . اوست كه مىگويد : سوگند به خداى ! اگر هفت كشور جهان را با آنچه در زير آسمان آنهاست به من ببخشند تا با گرفتن دانهء جوى از دهان مورچهاى ، خداوند را نافرمانى كنم ، هرگز چنين نخواهم كرد .
وى دربارهء لنگهء كفش خود كه حتى به يك درهم نمىارزيد مىفرمود : به خداوند قسم ، امارت شما در نزد من بىارزشتر از اين لنگهء كفش است مگر آنكه با امارت خود حقى را بر پاى دارم يا باطلى را از ميان بردارم .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 106
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٠٦