تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
آرى عمر به همين گفته بسنده كرد ولى عمرو بر آن افزود و آن را شاخ و برگ داد در حالىكه صعصعة بن صوحان و ديگر پيروان و ياران على ( ع ) دربارهء او مىگفتند : او همچون يكى از ما ، در ميان ما مىزيست . نرم‌خو و متواضع و آسان‌گير بود . ولى با اين‌وجود ما همچون اسيرى دست‌بسته كه بر بالاى سرش شمشيرش گرفته‌اند ، از او باك داشتيم . معاويه به قيس بن سعد گفت : « خداوند ابو الحسن على ( ع ) را بيامرزاد ! او شوخ و خوش‌خنده و بذله‌گو بود . قيس گفت : آرى پيامبر ( ص ) نيز با ياران خود شوخى مىكرد و مىخنديد . گويا تو از اين سخن منظور ديگرى دارى و مىخواهى به اين وسيله بر او عيبجويى كنى . بدان ، به خدا سوگند ، با وجود آن بذله‌گويى و گشاده‌رويى از شيران بيشه نيز با ابهت‌تر مىنمود . هيبت تقواى او مانند هيبت تو نبود كه اين جماعت احمق و فرومايهء شام از آن بيم دارند . قيس در ادامهء سخنانش گفت : آن خلق‌وخوى على امروز به دوستان و دوستداران او نيز رسيده است . همچنان‌كه جفا و خشونت و پستى نيز در طرف مقابل او تا به امروز جارى و باقى مانده است و هركس كمترين آشنايى با اخلاق و عادات مردمان داشته باشد ، به اين نكته پى مىبرد » . بيست و چهارم ، خوش‌فكرى و حسن تدبير . ابن ابى الحديد گويد : على از درست رأىترين و صحيح‌انديشه‌ترين مردمان بود . زمانى كه عمر تصميم گرفت شخصا به جنگ روميان و ايرانيان برود ، على بود كه انديشه‌اى صواب اتخاذ و آن را پيشنهاد كرد . و هم او بود كه در امورى كه به نفع عثمان بود مشورت مىكرد و هيچ‌گاه از ماجراهايى كه در گذشته بر سر او آورده بودند ، سخن نمىگفت . نگارنده : على بود كه به مسلمانان پيشنهاد كرد تا پيامبر را در جايى كه وفات يافته بود ، به خاك سپارند . و پيشنهاد داد تا مسلمانان ، گروهى پس از گروه ديگر ، بدون امام جماعت و به صورت فرادا بر پيامبر نماز گزارند . كه مىتوان آن را بر بصيرت آن حضرت در علم و فقه حمل كرد . على بود كه به عمر پيشنهاد داد تا هجرت پيامبر را مبدأ تاريخ مسلمانان قرار دهند . حاكم در مستدرك به نقل از سعيد بن مسيّب گويد : عمر ، مردم را گرد آورد و از ايشان پرسيد چه روزى را مبدأ تاريخ قرار دهند ؟ على ( ع ) گفت : از روزى كه پيامبر هجرت كرد و سرزمين شرك ( مكه ) را ترك گفت . عمر نيز اين پيشنهاد را پذيرفت و به اجرا گذاشت . ابن اثير نيز همين روايت را از سعيد بن مسيّب در تاريخ خود ذكر كرده است . از ديگر رواياتى ، كه بر نيك‌انديشى آن حضرت دلالت دارد ، حديثى است كه مفيد آن را در كتاب ارشاد آورده است : مفيد از شبابة بن سوار از ابو بكر هذلى نقل مىكند كه گفت شنيدم مردى از علماى ما مىگفت : سپس حديثى طولانى را ذكر كرده كه چكيدهء آن چنين