تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
براى چيست ؟ !
« وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ »
كه در آيه آمده و عمل مسلمانان را به منزلهء گناهى دانسته كه توبه بر آن را واجب شمرده است چه معنايى خواهد داشت ؟ ! سخن نگفتن با پيامبر اگر چه فى نفسه حرام و گناه نبود ولى ترك آن از روى بخل و دورى از صحبت رسول خدا ، كه متضمن آموختن احكام الهى و آشنايى با خير دنيا و آخرت بود ، حداقل مساوى با گناه به شمار مىآمد و مستوجب توبهء حقيقى يا تنزيلى بود . ضمنا ، سخن گفتنى كه ترك آن اولى بود ، گفت‌وگويى بود كه باعث رنجش پيامبر يا مزاحمت ثروتمندان براى فقرا بودند هر گفت‌وگو و مجالستى . و بنابراين توجيه واهى و سخيف لازم مىآيد كه اغنيا بهتر است اعمال خير را رها كنند تا مبادا دل فقرا و تهيدستان را بشكنند . لذا نيشابورى و فخر رازى پس از نقل اين مطلب از قاضى گويند : « اين سخن به دور از تعصب نيست . و آيا منصفى تواند گفت كه گفت‌وگو با پيامبر ، عيب و نقص براى كسى محسوب مىشود » . نگارنده گويد : بلكه اين تعصب مجسم است و از اينجا دانسته مىشود كه تعصب چگونه انسان را به جايى مىرساند كه حتى منكر خورشيد درخشان شود . حاكم در مستدرك با استناد به عبد الرحمان ابو ليلى روايت كرده است كه گفت : على بن ابيطالب فرمود : در كتاب خدا آيتى است كه كسى پيش از من يا پس از من بدان عمل نكرده . و آن ، آيهء نجواست
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً »
. وى فرمود : من يك دينار داشتم و آن را به ده درهم فروختم و با پيامبر به گفت‌وگو مىنشستم . و هرگاه كه مىخواستم براى سخن گفتن به ديدار آن حضرت بروم يك درهم صدقه مىدادم . سپس اين آيه نسخ شد . و كس ديگرى بدان عمل نكرد . تا آنكه آيهء
« أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ »
نازل شد . حاكم گويد : اين حديث مشروط به نظر شيخين صحيح است و آن را تجريح نكرده‌اند . ذهبى نيز اين روايت را در مختصر مستدرك نقل كرده و دربارهء آن سخنى ننوشته است . بيست و سوم ، خوشخويى و بشاشت چهره . ابن ابى الحديد گويد : على ( ع ) در خوش‌اخلاقى و گشاده‌رويى و تبسم و خنده ضرب المثل بود . تا جايى كه دشمنانش اين صفات را براى او عيب مىشمردند . عمرو بن عاص به مردم شام دربارهء على ( ع ) گفت : او مردى است بسيار بذله‌گو . و على ( ع ) در اين‌باره فرمود : در شگفتم از ابن نابغه ! در نظر اهل شام مرا شوخ و بذله‌گو و مردى بسيار بازيگوش جلوه داده است . عمرو بن عاص نيز اين تعبير را از عمر بن خطاب گرفت عمر هنگامى كه به جانشينى ابو بكر رسيد به على گفت : به خدا سوگند ! خلافت حق تو بود اگر تو شوخ‌طبع نمىبودى .