هيچكس پيش از من يا بعد از من بدان عمل نكرده . سپس آيه نجوا را تلاوت كرد و گفت : اين آيه عملى را واجب كرد و پس از آن نسخ شد .
باز در همان تفسير به نقل از مجاهد آمده است : على ( ع ) فرمود : آيتى در كتاب خداست كه كسى پيش از من يا پس از من بدان عمل نكرده است . من يك دينار داشتم و آن را به ده درهم تبديل كردم . پس هرگاه به سوى پيامبر مىرفتم يك درهم از آن را تصدق مىكردم .
سپس اين آيه نسخ شد . و هيچكس در عمل به اين آيه قبل از من پيشى نجست . و آن آيه را تلاوت فرمود .
در تفسير كشاف از على ( ع ) نقل شده است : در قرآن آيتى است كه كسى در عمل به آن قبل از من يا بعد از من سبقت نگرفته . من يك دينار داشتم . پس با آن ، ده درهم خريدارى كردم و هرگاه مىخواستم به نزد پيامبر بروم يك درهم از آن را صدقه مىدادم . كلبى گويد : وى اين ده درهم را در مقابل ده پرسشى كه از پيامبر كرد ، صدقه داد . در تفسير نيشابورى نيز مانند همين مطلب نقل شده است .
در كشاف از ابن عمر نقل شده است : على سه چيز داراست كه اگر يكى از آنها از آن من بود ، آن را بيشتر از شتران سرخموى دوست مىداشتم . آن سه چيز عبارت است از : ازدواج با فاطمه ( س ) ، دادن رايت لشكريان اسلام به دست او در روز جنگ خيبر و آيهء نجوا .
در تفسير رازى از على ( ع ) روايت شده كه فرمود : در كتاب خدا آيهاى است و مانند آنچه را كه از كشاف نقل كرديم تا خريدارى ده درهم نقل كرده است . سپس مىنويسد : از ابن جريح و كلبى و عطا از ابن عباس نقل شده است كه مسلمانان از سخن گفتن با پيامبر منع شده بودند مگر آنكه صدقه مىدادند . لذا هيچيك از صحابه به غير از على ( ع ) ، با پيامبر سخن نمىگفت . وى در اين مدت يك دينار صدقه داد . آنگاه اين آيه نسخ شد .
در همان تفسير و نيز تفسير نيشابورى سخنى از قاضى نقل شده كه خلاصهء آن چنين است : اين نكته ربطى به برترى على ( ع ) از بزرگان صحابه ندارد . زيرا ممكن است فرصت محدود بوده و آنها وقت پرداختن به چنين كارى را نداشتهاند .
فخر رازى نيز سخنانى گفته كه ماحصل آن چنين است : اگرچه وقت وسعت داشته ، اما اقدام بر اين عمل باعث دلگرفتگى و دلشكستگى فقرا مىشد . اگر كسى مىخواست با پيامبر سخن گويد بايد صدقه مىپرداخت اما سخن گفتن واجب و حتى مستحب هم نبود .
بلكه سخن نگفتن با رسول اسلام اولىتر مىنمود . زيرا سبب ناراحتى پيامبر مىشد .
اگر سخن اينان درست باشد پس براى اين فرمودهء خداوند كه در همان سوره گفته است :
« أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ . . . »
چه توجيهى مىتوان ذكر كرد ؟ ! و اگر ترك سخن گفتن با پيامبر اولىتر بوده است اين نكوهش و توبيخ