تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
در مسجد او يكى ستون بود « 1 » * نيكوئيش از صفت برون بود
ز آواز نبى جزع همىكرد * چون بيمارى ز محنت و درد
چون اشتر ماده بچه مرده * يا گرگ كه بچه‌اش ببرده
ناليدن آن ستون چنان بود * آن نالش او نبى چو بشنود
مانندهء طفل شيرخواره * كو گريه كند بگاهواره
ماذر چون كند خموش از آواز * گه زمزمهء باشدش گهى ناز
از بوى رسول ناله مىكرد * زان سان نه كه بوذش از سردرد
تنها نه درختى و عمادى * هر جا كه جوادى و جمادى
داده به نبوّتش گواهى * در ملك سپندى و سياهى

معجزه كه از بيم كفار در غار رفت

نزديكى مكه بود غارى * مشهور ميان كوهسارى
كرده غربا نشيمن آن را * آرامگهى ست كاروان را
چون قوم قريش و اهل كفار * آن خارجيان ناسزاوار
در قصد نبى برون دويدند * شمشير به خون او كشيدند
خلاق قديم و ياور و يار * روزى ده و رهنماى و ستار
يارى ده و رهنماى او بود * آن غار بذو ز فضل بنمود
او رفت و به كنج غار بنشست * چشم همه را خذا فروبست
رفتند به سوى غار يكسر * ديدند نشيمن كبوتر
بر غار نبى چو سايه انداخت * آنجا دو كبوتر آشيان ساخت
ايشان نه شدند هيچ در غار * شد حافظ او خداى جبار
آن كيست كه يار غار او بود ؟ * در غار خداى يار او بود
داراى جهان خداى خلاق * از جفت منزه از جهان طاق
پيوسته نگاهدار بوذش * هر جاى كه بود يار بوذش

ذكر غزوات او عليه الصلاة و السلام

بوذست غزاش سى و شش بار * كو كرد به نفس خويش پيكار
هامش
( 1 ) مقصود ستون حنانه است كه حضرت تا پيش از ساختن منبر بر آن تكيه مىدادند و پس از آن كه منبر ساخته شد ، آن ستون ناله‌اى چونان نالهء شتر كرد و به اين نام مشهور شد .