هر گهر كان در ضمير كان امكان قضاست * صورت اظهار آن موقوف فرمان شماست
بندهء بيچاره كاشى از دل و جان سال و ماه * روز و شب در خطّهء دنيا ثنا خوان شماست
بر در دولت سرايت روى بر خاك نياز * با دل پردرد بر اميد درمان شماست
درد پنهان پيش درمان چند بتوان داشتن * عاقلى نبود ز درمان درد پنهان داشتن
بند هفتم
تا نجف شد آفتاب دين و دولت را مقام * خاك او داده شرف بر زمزم و بيت الحرام
كعبهء اصلست بىشك نزد ارباب يقين * زان كه دارد عروة الوثقاى دين در وى مقام
آفتاب آسمان دين امير المؤمنين * والى ملك ولايت حاكم دار السلام
مبطل بنياد بدعت منشئ احكام دين « 1 » * حاكم دين شريعت باعث حلّ و حرام
پاى قدرت را « 2 » به معنى گر نبودى در جهان * صورتى بودى جهان از روى معنا با تمام
با سپهر احتشامت « 3 » آفتاب از ذرّه كم * بر زمين احترامت « 4 » ذرّهء خورشيد احترام
آنچه در تعظيم احكام سليمان مىرود * اندكى بود آن هم از تمكين سلطان انام « 5 »
از پى تدبير تو پيوسته تقدير قضا « 6 » * ننهد از روى ادب هرگز تو را در پيش گام « 7 »
نسبتت با ساير انسان خطا باشد خطا * جوهر پاكيزه گوهر را چو نسبت با رخام
مثل تو جز مصطفى صورت نبدد عقل را * معنى ايمان ما اين است روشن و السلام
[ اى سرير سرورى آورده از جاى تو جاه * وى جهان آفرينش برده از نام تو نام ]
[ با شكوه شقهء دستار و رنگ مسندت * تاج جمشيدى كه و تخت سليمانى كدام ]
ز ايران حضرتت را بر در خلد برين * مىدهند آواز طبتم فادخلوها خالدين « 8 »
هامش
( 1 ) وحى .
( 2 ) سايهء لطفش .
( 3 ) احترامت .
( 4 ) اهتمامت .
( 5 ) از تمكين سلمان تو وام .
( 6 ) قضاست .
( 7 ) بنهد از روى ادب بهرام در پيش تو گام .
( 8 ) در مجالس از اين بند ، تنها دو بيت نقل شده است .