در مكه رسيد عيد شوال * ده عيد دگر بديد زان فال
آن نامه به مكيان فرو خواند * يكباره غبار كفر بنشاند « 1 »
اين است غزاى آن شهنشاه * روشنتر از آفتاب و از ماه
ذكر وحى آمدن به حضرت او عليه الصلاة و السلام
چون گشت چهل تمام سالش * ايام گرفته بوذ فالش
كو مملكت جهان بگيرد * حكمش همه كن فكان بگيرد
توقيع نبوتش بيارند * ملك دو جهان بذو سپارند
شاهنشه انبياش خوانند * ذو مره فاستويش دانند
و النجم اذا هوى بيانش * مأواگه خلق آستانش
در بيست و سه سال حكم رانده * نامش ابد الابد بمانده
عالم ز شرف ز قاف تا قاف * بر نام نبوتش زده لاف
بوذند زمين و آسمانش * اين سفره و آن كمينه خوانش
مه كاسه و مهر كاسه گردان * طاوس ملايكه مگس ران
كيوان شده چاوش سپاهش * برجيس بريد بارگاهش
مريخ بر آستانش سرهنگ * بر چرخ از آن بيافت اورنگ
ناهيد نموده پردهداريش * زان بوذه نوا و سازگاريش
پپرش شذه كارساز درگاه * پيك در دولتش شذه ماه
وحى آمد و اين بشارتش داد * كينت شذه بندهايت آزاد
با مرتبهء چنين غلامان * برخيز و روانه شو خرامان
معراج محمديت بنماى * با دولت سرمدى فرود آى
غسل دادن او عليه الصلاة و السلام
غسّال وجود آن مطهر * داماد ويست شاه حيدر
ريزنده آب ، فضل عباس * از قوم صحابه اكمل الناس
از پيرهنش على كفن ساخت * زان پيرهنى كه زو بپرداخت
آن دم كه تمام شد جهازش * كردست على به حق نمازش
شرح قبره عليه الصلاة و السلام
هامش
( 1 ) اشاره به اعلام برائت از مشركان و خواندن آيات نخست سورهء توبه بر مكيان در سال نهم هجرى .