تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
جمعيت و جنگ هر مقامى * شهره شده هر يكى به نامى
بدر و احد و حنين و خيبر * خندق كه ببسته بوذ حيدر
پس مصطلق و قريظه طايف * لرزان و گريزناك و خايف
آن شرح هزار داستان است * اينجا گفتن نه جاى آن است
از گفتن آن اميدوارم * عمرى به اميذ مىگذارم
تاريخ يكايكش بگويم * زان پس سوى راه وحى پويم

تاريخ غزوات او عليه الصلاة و السلام

بوذست غزاى اولش بدر * روز همه روز چون شب قدر
از هجرت او گذشته يك سال * كان غزو شدش زمانه را فال
در منتصف صيام بوذست * آن در كه خدا برو گشوذست
بوذست احد دوم غزايش * از قوّت و قدرت خدايش
آن فتح شدش ز بعد يك سال * در بيست و سيوم ز ماه شوال
خندق سيمين غزاش بوذه * گوى از بر دشمنان ربوذه
از بعد چهار سال هجرى * كان فتح شدش چو غزو بدرى
اندر سنه خمس ماه شعبان * پنجم غزوش بمصطلق دان
اندر سنه سته فتح خيبر * بوذ آن كه درش بكند حيدر
سال هشتم مه صيامش * بگشودن مكه شد بنامش
آن فتح فتوح بوذه دين را * آن دين رسول راستين را
هفتم فتحش حنين و طايف * كايام از آن شدست خايف
در سال نه قريظه بگشود « 1 » * كان فتح غزاى آخرين بود
وحى آمد از آن بشارتش داد * كايزد در دولت تو بگشاد
او خواند امير مؤمنين را * آن شير خداى راستين را
بر اشتر خويش برنشاندش * كان را غضبا به نام خواندش
آن نامهء وحى را بذو داد * گفتش كه خليفه‌اى و داماد
برخيز و به مكه بر بشارت * كافتاد به كفر قتل و غارت
برخاست على و نامه برداشت * بر چرخ نهم علم برافراشت
هامش
( 1 ) گشودن قريظه پس از جنگ احد در سال سوم هجرى است نه سال نهم هجرى .