تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
ماندست ز ماه تا به ماهى * حكمش به اوامر و نواهى
حاكم كردست در جهانش * تا دامن آخر الزمانش
شاهان جهان مملكت جوى * ماليده بر آستان او روى
حكمى كه به عالم او نهاذست * راهى كه به خلق برگشاذست
ماندست فزون هفتصد سال * احكام نبوتش بر آن حال
از معجزه‌هاى او كه بوذست * چيزى كه در اين جهان نموذست
آن جمله مگير از آن مكن ياد * آن بين كه ز نو شدست بنياد
از بعد قريب هفتصد سال * كو رفت از اين جهان محتال
احكام و اوامرش بر آن سان * ماندست و نديده هيچ نقصان
الا كه زياد مىشود نيز * احكام فرايضش به هر چيز
ترسا و جهود و گبر و كافر * در دين وى آمدند ظاهر
خانان زمانه و خواقين * شاهان يگانه و سلاطين
احكام و امور او بديدند * از عقل به غور او رسيدند
سر بر خط امر او نهاذند * درهاى دگر ز نو گشاذند
بنياد امور اوست محكم * يك ذره از آن نمىشود كم
هر چيز كه حكم او بياراست * بفزود و نكاست آنچه او خواست
تا هست جهان و چرخ گردان * در دين نبى مباد نقصان
شاهان كه طريق صدق پويند * جز دين محمدى نجويند
تا دامن انقراض عالم * مويى نشود ز دين او كم
حكمش كه زمانه را زيادست * هر روز زياد بر زيادست

معجزات طلب كردن قوم قريش از او عليه السلام

چون كرد نبوّت آشكارا * بر قوم يهودى و نصارا
بسيار ز صدق بگرويدند * زان معجزه‌هاى او كه ديدند
قومى ز قريشيان خون خوار * كردند به معجزاتش انكار
ديدند نشان او زهر باب * گفتند كه جادوست و كذاب
او را گفتند يا محمد * اين معجزه‌هاى تست بىحد
زينها كه همىكنى بدعوى * يك چند بما نما به معنى
تا ما به تو آوريم ايمان * از صدق دل و محبت و جان