معجزهء ديگر بيرون آوردن آب از انگشت به التماس قوم قريش
روزى كه عزيمت غزا كرد * رخ سوى اعادى خدا كرد
در باديه آب كس نمىيافت * بر لشكرش آفتاب مىتافت
بىآبى و راه و ريگ و گرماست * فرياد از آن گروه برخاست
بودند هزار آدمى بيش * از زمرهء آشنا و از خويش
نزديك وى آمدند يك سر * فرياد كنان به پيش او در
گفتند اگر آب روى خواهى * بنماى ز معجز آب و ماهى
تا ما همه بر رسالت تو * بر راستى مقالت تو
باشيم گواه و جان سپاريم * سر بر خط بندگيت داريم
آن شحنهء انبياى مرسل * آن صدرنشين تخت اول
فهرست مبانى و معانى * آن عين حيات جاودانى
يكباره ركو و كوزهاى خواست * تر كرد ركو از آب و برخاست
انگشت در آن ميانه بنهاد * بفشرد و ز پنجه آب بگشاد
ز انگشتانش روانه شد آب * تا لشكر از آن شدند سيراب
هر مرد كه خيك و كوزهاى داشت * پر كرد و يكى بجاى نگذاشت
آن معجزهء دگر كه ديدند * آن قوم تمام بگرويدند
باريد چو ابر آسمانى * انگشت وى آب زندگانى
ز انگشت دو معجزه نمودست * كانگشتنماى خلق بوذست
آن معجزه بوذ از پى ماه * كان گشت دو نيمه قصه كوتاه
آن باب به جاى خويش گويم * چون مهر كه پيش ماه پويم
معجزه در آواز ستون مسجد كه پشت مبارك بذو بازداده بود
بر منبر مسجد مدينه * آن محض حيات راستينه
بگشاد زبان و خطبه مىخواند * از درج دهن گهر مىافشاند
آن بلبل گلبن فصاحت * آن طوطى عالم ملاحت
بر چرخ همىبرآمد آواز * ناهيد همىبساخت زان ساز