تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
گفتا كه ز من مرادتان چيست * زان چيز كه عقليست و علميست

معجزات طلب كردن ازو كه با درخت در آواز آيد و درخت را به خود خواند و گواهى پرسد و يك نيمه بازرود و يك نيمه بماند

ديدند يكى درخت عالى * بفراخته سر در آن حوالى
ببخش سوى گاو و ماهى و آب * شاخش سوى ماه آسمان تاب
گفتند درخت را به خود خوان * كآيد بر تو به حكم و فرمان
از بيخ اگر روان برآيد * از حكم به خدمت تو آيد
يك نيمه بجاى خود رود بازداده * به نبوت تو آواز
ما جمله به دين تو درآييم * از ملت و كيش خود برآييم
شاه رسل آن رسول يزدان * داناى رموز سر قرآن
ناديده كتاب و كرده تحصيل * از درس خدا و علم تأويل
چون كرد درخت را اشارت * زان بود درخت را بشارت
در حال روان ز بيخ برخاست * آمد بر او چنانك او خواست
گفتا به درخت كاى سرافراز * با طوبى و سدره بوده انباز
اى بارور بلند پايه * فرخنده پى و خجسته سايه
گر زانك تو بندهء خدايى * بر راستيم بده گواهى
در حال درخت گردن افراز * آمد ز درون خود به آواز
گفتا به يكى كه جز يكى نيست * در حكم نبوتت شكى نيست
از ماه دهند تا به ماهى * بر حكم نبوتت گواهى
يك نيمه درخت رفت تا جاى * يك نيمه بر رسول برپاى
اين معجزه را به آيت آيت * بوذست ز مرتضى روايت
او گفت كه من نشسته بودم * ديدم نه ز ديگرى شنيدم
اين معجزهء نخست او بود * آن روز كه او به خلق بنمود
من زود درآمدم به ايمان * از صدق درون بدين ديّان
هر كس كه بدين نمايد انكار * او نيست به جز ز اهل كفار