تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
سوذه كه نبود ازو دخولش * بخشيد به عايشه رسولش

ابناء عمّه عليه الصلاة و السلام

از عبد مطلبش كه عم بود * نه شير بسان روستم بود
بو طالب و حارث و مقوم * چون حمزهء شير اژدها دم
عبدان و فرار و بولهب نام * عباس و زبير مرد ايّام

نقش خاتمه عليه الصلاة و السلام

بالاى نگين آن شهنشاه * بر نام رسول بوذ و الله

شرح معراج او عليه الصلاة و السلام

معراج وى از بيان برونست * از ترجمه جهان فزون است
افزون ز عروج آسمان است * بيرون ز نشان لامكان است
گويند كه جسم را ز سفلى * ممكن نبود عروج علوى
بر رفتن او به حكم او نيست * آن سير و سفر به امر مولاست
كن گفت نبود مر جهان را * برساخت ز دودى آسمان را
عيسى بر اوست شيرخوارى * ادريس برش چو پيشكارى
آن هر دو بر آسمان رسيدند * مأواگه خود عيان بديدند
موسى كه كليم بوذ نامش * زانست كه بوذ هم كلامش
صد ره كلمات راند با حق * صد قصه دلير خواند با حق
آن هر دو چو بر فلك رسيدند * اوج ملكوت جمله ديدند
اين قصه قوم گفته صد بار * بر طور برآمذه به گفتار
از حق به زبان بىزبانى * بشنيده نداى لن ترانى
ليكن انظر الى الجبل گفت * زو نور نهاد خويش بنهفت
كافتاذ ز خويش رفت و برخاست * صد بار دگر مراد خود خواست
آنك از ملكوت برتر آمد * چون بر ملكوت بر نيامد
آن را كه خذا به خويش خواند * روح القدسش بر آن براند
چون او كسى آنك ايزد پاك * كردست خطاب او به لولاك
ده جاى حبيب گفته نامش * صد باره ستوده در كلامش
ملك دو جهان به نام او كرد * كونين در اهتمام او كرد