تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
معمار خرابهء جهانى * زر بر سر خاك مىفشانى
خيرات و عمارتت عيان است * در ملك زمانه داستان است
از بس كه خرابه كردى آباد * عالم به تو نو گرفت بنياد
معمار تو بوذى و سكندر * شد بر تو ز بعد او مقرّر
سى پاره كتابتست تصنيف * شهره به لغات و نحو و تصريف
تفسير و رسائل و تواريخ * معروف چو مشترى و مريخ
گر خامه كند بيان و تحرير * ور عقل كند هزار تقرير
در عجز و قصور بازمانند * جان بر سر دانشت فشانند
اين نامه كه بنده مىكند درج * نظمىست كه مىكند درو خرج
تخريج كتاب تست يكسر * پاك آمذه همچو درّ و گوهر
استاده تويى و بنده مزدور * هر چند منم به نظم مشهور
در علم تو كان حيات جانهاست * از آتش طبعم اين شكر خاست
جان داروى خلق عالم اين است * كاندر خور مدح و آفرين است
تاريخ رشيدى است نامش * از نام دوازده امامش
از علم تو ساختم من اين در * خوش گفته‌ام و نگفته‌ام پر
اى خواجه صد هزار دستار * دينى كه بيافتى نگهدار
در دين تو ثقب كى زند كس * دين‌پرورى تو مر ترا بس
تو خواجه [ اى ] و جهان غلامت * ايّام نبوذه جز بكامت
ديذند منجمان گردون * در دفتر كاف و نامهء نون
كارد گهرى زمانه پيدا * كان گنج گهر كند هويدا
در هر هنرى نهفته صد گنج * بگشوده به علم و فارغ از رنج
آن گنج گهر تو بوده [ اى ] بس * نه بود و نه هست مثل تو كس
تا دور زمين و آسمان است * تا ز آدم و آدمى نشان است
نام تو درين جهان بماناد * احكام تو جاوذان بماناد
تا چرخ علوم و دانشت ديد * كس بر تو به هيچ نوع نگزيد
ذات تو بر او عناصر آمد * تو عقلى و عقل بر سرآمد
بالاى خرد در آفرينش * تو آمذه [ اى ] به علم و بينش
عقل ارچه كه اوّل الوجودست * پيش خرد تو در سجودست
پيرايهء ملك و ملّتى تو * بىريب و ريا و علّتى تو