كاوخ چه كنم دواى من چيست * فرياد رس بلاى من كيست
تا چند ثنا و مدح گويم * تا چند به راه شعر پويم
جان در سر كار شعر كردم * جز غصه ازو برى « 1 » نخوردم « 2 »
در گرد جهان بسى دويذم * نيك و بد روزگار ديذم
بسيار ثنا و مدح گفتم * درهاى سخن بسى بسفتم
سلطان سخنوران عالم * من بوذهام از نژاد آدم
سالم چون به شصت مىخرامد * گفتم كه چو وقت كوچم آمد
زان پيش كه در جهان فانى * اين طبع چو آب زندگانى
در خاك فرو رود ز ناگاه * ناساخته هيچ توشهء راه
آن دم كه اجل كند مرا ياد * شعرى نرسد مرا به فرياد
تدبير چه سازم آخر كار * در آخر عمر ختم اشعار
تا از پس مرگ من كه خوانند * يك فاتحه زان به من رسانند
انديشه من چو در خور آمد * عقل از در فكر من درآمد
گفت اى سخن آفرين ايّام * آن كن كه از آن برآيدت نام
آن نام كه جاوذانه ماند * تا آخر كارت او رهاند
بحريست ضميرت اى فلك پى * عالم چو جريدهايست در وى
هر موج كه او زده بر افلاك * درهاى ستاره زان شذه پاك
يك موج بزن ز جمله خوشتر * از بهر ده و دو دانه گوهر
نام تو كنند بحر موّاج * بخشندت از آن مرصّعين تاج
طبع خوش تو هزار كان است * هر كانى از آن هزار جان است
كانهاش همه ز لعل و ياقوت * جانهاش روان به دل دهد قوت
انگشتريى بساز در دين * منسوب به خاتم النبيين
چون ساختى آن زمان تمامش * تاريخ محمدى بنامش
از جوهر جان دهش نگينى * تا بر تو كنند آفرينى
منقوش بدان صفت كه نامش * خوانند دوازده امامش
منظوم كنم تمامت آن را * از نو شكرين كنم زبان را
بر نام ائمّه آرم ايمان * تا خوانندم به نو مسلمان
هامش
( 1 ) به معناى ميوه و ثمر
( 2 ) اين بيت در نسخهء « د » نيامده است .