بر هر چه كه بود هست قادر * الا به دو چيز بوده قاصر
بر هستى وجود ديدن * نه مثل خودى بيافريدن
زين بس من و مدح شاه كونين * شاهنشه ملك قاب و قوسين
فى نعت النبى صلى الله عليه و آله و سلم
مقصود سراى آفرينش * لا ، بلكه وراى آفرينش
سر خيلى انبيا مبالش * محراب ملايك آستانش
كشتى نجات ديده زو نوح * ملاحى زورقش كند روح
سجاده كش دعاش عيسى * سرهنگ در سراش موسى
بر درگه قدر آن شهنشاه * نه چرخ بسان حلقهء ماه
در جنب كمال اوست مبهم * كوى انكله كمال سپهر اعظم
لشكرگه دينشناس جاهش * عرش و ملكوت بارگاهش
آئينهء آسمان جمالش * پيرايهء عرشيان جلالش
بر روى مه از ميان او داغ * بر مهر نهاده مهر ما زاغ
نامى كه جهان به فال دارد * م و ح و ميم و دال دارد
سر خيل پيمبران عالم * او بود نشانه تا به آدم
مهاجرين و انصار و تابعين رضوان الله عليهم
اصحاب و گروه تابعين را * رضوان الله عليهم اجمعين را
اين چند گهر نثار كردم * هر چند كه اختصار كردم « 1 »
مردان و محققان ديندار * يعنى كه مهاجران و انصار
سردار كه حمزه بود و عباس * با دانش و عقل اكمل الناس
مانده بزمانه نام ايشان * بوده دو جهان بكام ايشان
در صفت نسخهء تاريخ حاصل كردن
من بنده به وقت صبحگاهى * از سينه روانه « 2 » كردم آهى
آهى كه هزار جان بسوزد * تيرى كه هزار دل بدوزد
هامش
( 1 ) از ابتدا تا اينجا در نسخهء تبريز نيامده است .
( 2 ) در نسخهء « د » : روان .