هر كس كه نه اين عيار دارد * در دين خدا چه كار دارد
آن خاتم اگر كنى بذين سان * بهتر ز دو خاتم سليمان
چون كردى ازين سخن فسانه * نام تو بماند جاوذانه
آن حكم خرد از اين اشارت * خوش گشت دلم بدين بشارت
[ در ستايش رشيد الدين فضل الله و كتابش ]
تاريخ ائمّه ديذه بودم * بعضى صفتش شنيده بودم
الحق اگر اوفتد بدستم * گويم كه ز غصّه بازرستم
بنشينم و ترك حرص گويم * دست از طمع و غرض بشويم « 1 »
آنجا كه كتابى است مشهور * مانندهء جنّتى پر از حور
آغاز ز انبياى عالم * كز دور نبى است تا به آدم
تأليف وزير روزگارست * آن خواجه كه ظل كردگارست
داراى جهان وزير دوران * مخدوم و خدايگان ايران
جاهش فلك المحيط خوانند * تختش به محل عرش دانند
دانندهء راز آسمانى * سازندهء كار آن جهانى
مخدوم ملوك و شاه خيرات * ديندار به بيّنات و آيات
دينپرور و دينپرست و دين دوست * در دور نبىّ مرسلين اوست
يعنى كه رشيد دولت و دين * دارندهء ملكت خواقين
آن آصف اعظم يگانه * آن ارشد ارشد زمانه
ما اعظم شأنك اى جهانبخش * ما افضل علمك اى روانبخش
مثل تو نزاد مادر بخت * شايسته ملك و افسر و تخت
آنى كه به دار ضرب عالم * كونين برت جويست بل كم
از بهر جنيبتان بالا * طوق از بر تو برند و هرا
عرش ملكوت و لوح و كرسى * گفتند ترا كه روح قدسى
شك نيست كه روح عالمى تو * بىشائبه فخر آدمى تو
در علم نظير انبيايى * در صدق ولىّ اوليايى
خلّاق ز روحت آفريدست * از بعد نبيت برگزيدست
هامش
( 1 ) نسخهء « د » تا اينجا دارد . از اينجا تا بيت « گوهر نبود سزاى هر كس . . . » نيامده است .