در باب كسى نه [ اى ] بذانديش * خشنود ز تو غنىّ و درويش
ميلت به عمارتست و خيرات * اين خوشترت از دگر مهمّات
هر چيز كه خير نام دارد * وقعى بر تو تمام دارد
خير از تو همىبرآورد نام * نامش كه فتاده بود از ايّام
امروز بود قريب سى سال * تا خلق خدات مىخورد مال
هر روز هزار مرد استاد * بيش است ز نعمت تو دلشاد
سالى كه كنى حسابشان راست * عقدش چو ضمير من هويداست
مزدورانى كه در شمارند * هر روز فزون ز ده هزارند
آن سيصد و شصت و شش هزارست * استاذ كه دائما به كار است
من آمدم و حساب مزدور * روشن كنم آن به طبع چون نور
آنها سه هزار ده هزارند * يا سيصد و شصت و شش مزادند
هر چند به اجرت مىخورند نان * از مال تو يافتند احسان
آن قوم كه خالىاند از اين كار * بيشاند ز ريگ و برگ اشجار
از بنده واجبيى و از خويش * وز طايفهء غنىّ و درويش
هر صبح همىخورند تا شام * از مايدهء تو خاص تا عام
روزى ده اگر چه هست رزّاق * از خوان تو مىخورند ارزاق
مهمان تو گشته خلق عالم * تا حشر نژاد و نسل آدم
از بهر يكى خداى رحمان * ده مىگويد به نصّ قرآن
گر صد يكيت كند كرامت * زاديست تمام در قيامت
زاد از تو بيافت آدمى زاد * اى بندهء تو سپهر آزاد
دادت ز جهان بداذ داذار * كز داد و دهش نديدى آزار
از مختصرات زرع دنيى * اقطاع تو گشت ملك عقبى
بردى تو به نيك زندگانى * ملك دو جهان برايگانى
بر طارم كن فكان زدى كوس * تا كرد زمانهات زمين بوس
شعرى نظرى و مشترى جاه * خورشيد ضمير و چرخ درگاه
تو خواجهء مدح و آفرينى * من شهره به معنىآفرينى
بنگر به من حقيرمايه * اى دادگر بلند پايه
من آينهء جهان نمايم * با پادشه جهان نمايم
كين آينه زنگ دارد از غم * اين ريش مرا ببخش مرهم