گر پادشه جهان بداند * كين بنده چه درّ همىفشاند
گردى ندهد به گرد من راه * رنگى دهدم و صبغة الله
با آنك گذشت سالم از شصت * من كافرم ار نظير من هست
در دور چو تو جهان پناهى * و آنگاه چو تو سپهر جاهى
طوطى نفسى چو من شكر خوار * لايق نبود به غم گرفتار
مالم ز كف خسان برون آر * آنگاه به بنده ده به ادرار
اين هر صلهاى ز تو جهانى * از ملك خوذم به بخش نانى
من بنده ازين ستم شدم پير * از عدل و عطات دست من گير
بردار مرا كه گشتهام خوار * افتاذهام اى فتاذه بردار
عمريست كه در جهان دوانم * خونابه ز ديذه مىفشانم
غبنيست چو من كسى پريشان * از جور جهان و ظلم خويشان
اين گوهر پاك از سر كلك * بر نام توام كشيذه در سلك
اين در كه به نوك نظم سفتم * اين شرح بدين صفت كه گفتم
لو زانك نظير خويش ديذم * يا زين نمط از كسى شنيدم
كفرست هر آنچه گفتهام پاك * زين خاطر تيز و طبع درّاك
نظم من و آب زندگانى * يك چشمه شناس در روانى
با اين همه خويشتنستايى * از علم تو كردهام گدايى
با آنك منم شكر مقالت * در مدح تو مىكشم خجالت
مدحم بپذير و ردّ مگردان * اى مادح تو سپهر گردان
آرم كرم تو را شفاعت * تا ردّ نكنى تو اين بضاعت
من گفتهء خويش مىشناسم * زانست كه از تو مىهراسم
ابنات كه هر يكى چو ماهيست * ماهى چه بسان پادشاهيست
چون مير على كه جان پاك است * بر آتش و باذ و آب و خاك است
آنگاه جلال دولت و دين * آراسته از جلال و تمكين
مقبول جهانيان براهيم * شايسته حكم هفت اقليم
چون عبد لطيف محض الطاف * نابوذه چنو ز قاف تا قاف
تاج الوزراست مجد دنياست * از هر چه بخوانيش مهياست
دين و خرد و ديانت و داد * دانا و بلند پايه و راد
صاحب كرم جهان محمد * موصوف به علم و عقل بىحد