[ در آستانهء تاريخ محمدى ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
آغاز سخن بنام يزدان * روزى ده انس و خالق جان
قيّوم قديم و داور پاك * خلّاق سپهر و عالم خاك
داناى سپيدى و سياهى * روزى ده مور و مرغ و ماهى
معبود زمين و آسمان اوست * معمار سراى كن فكان اوست
طاقست ز جفت و يار ذاتش * لم يلد و لم يولد صفاتش
او بود و نبود غير ازو كس * كس اوست كه بود و او بود بس
حاضر همه جا و نيستش جاى * جايى كه در او كسى نهد پاى
روشن كن درّ كوكب پاك * از موج رخ محيط افلاك
هر چيز كه هست نيست بىاو * بىاو نبود زبان سخنگو
از نام خدا زبان نبازد * اين نام جز او كرا بر ازد
سازندهء كار هر دو عالم * فرمان ده جنّت و جهنّم
رانندهء اندرون و بيرون * فرمان ده بىچرا و بىچون
پيدا كن نور عقل درّاك * گويا كن تن ز تيرهگون خاك
گردان كن چرخ پايدارست * خلاق زمين بردبارست
در هستى ذات او شكى نيست * او را دو مگو كه جز يكى نيست
هستى بجز او مدان او هست * معبود و مهيمن است او هست
خلّاق به بينات و آيات * رب الملكوت و السموات
هر چيز كه چشم عقل ديدست * جز او مشناس كافريدست
هستى و يگانگيش ميدان * زين بيش مجو بيان و برهان
او را به سخنورى ستودن * بس دانيست وانمودن
مدحش مىگو بيان مجويش * جز پاك يكى خدا مگويش
در معرفتش عقول و ادراك * از عجز به گفته ما عرفناك