كاشى در منابع تاريخى و ادبى
شيخ حسن كاشى ، صرفنظر از شخصيت علمى ، داراى يك شخصيت مردمى بوده است .
وى بر خلاف بسيارى از دانشمندان و شاعران كه به تدريج از يادها مىروند ، شعرش ، شعر مردمى بوده و به همين دليل ، براى چند قرن سخت در ميان مردم محبوبيت داشته است .
برافراشته بودن بقعهء وى در سلطانيه و توجهى كه در دورهء صفوى به او و شعرش شده ، نشان از وجههء مردمى وى دارد . با اين حال ، همانگونه كه گذشت ، در كتب شرح حال ، كمتر به وى پرداخته شده است . ما مصمم هستيم تا آنچه دربارهء وى گفته شده و ما توانستيم به آن دسترسى پيدا كنيم در اينجا ارائه دهيم . طبعا آنچه در قديمىترين مآخذ آمده نقل و مطالب مزبور كه در متون پسين آمده ، تكرار نخواهد شد .
قديمىترين نكتهاى كه در منابع مكتوب دربارهء وى يافتيم ، نكتهاى است كه احمد بن حسين بن على كاتب ( م پس از 862 ) دربارهء وى نوشته است . وى پس از اشاره به سفر سلطان محمد خدابنده به مشهد مقدس مىنويسد :
چون سلطان به مشهد درآمد ، درويشى نمدپوش را ديد كه پشت به قبر امام بازداشته بود . سلطان قهر كرد و گفت : تو كيستى ؟ آن درويش مولانا حسن كاشى بود . و چون سلطان گفت تو كيستى گفت : شعر :
منم كه مىزنم از حبّ آل حيدر لاف * ز جان و دل شده مولاى آل عبد مناف
منم كه موى وجودم به گاه رزم سخن * شود به كين خوارج چو رمح نيزه شكاف
منم كه خون عروقم ز تف آتش مهر * چو آهوان ختن مشك مىشود در ناف
منم كه مهر ولى الله از دل پاكم * همىدرخشد مانند گوهر شفاف
نصيب سينهء آن كس بود ولاى على * كه مادرش بده باشد درون ستر و عفاف « 1 »
و اين قصيده در بديهه بگفت و بر سلطان خواند . سلطان محمد يك طشت طلا به دو بخشيد و سلطان از مشهد بازگرديد . « 2 »
پس از متن بالا ، بايد از شرح حالى كه دولتشاه سمرقندى به سال 896 دربارهء وى نگاشته است ياد كرد . عنوانى كه او - طبعا بر اساس منابع در دسترس - به وى اختصاص داده صرفا
هامش
( 1 ) اين قصيده به طور كامل در هفت اقليم ، ج 2 ، ص 459 و مجالس ج 2 ، ص 635 آمده است .
( 2 ) تاريخ جديد يزد ، ( احمد بن حسين بن على كاتب ، به كوشش ايرج افشار ، تهران ، امير كبير ، 1357 ) ، ص 79 ( در اين منبع تنها دو بيت نخست آمده است . )