به روضهء دل كاشى ثناى شان خواند * هر آن شكوفه كه سر بر زند ز شاخ خيال
گناه من همه اين است در عراق ولى * زهى گناه كه بر عصمت من آمد و آل
نمىكنم به جهان در سخنورى دعوى * و گر كنم نبود چرخ را محل سؤال
من آن نيم كه ز ديوانهاى كهنه به زور * فراهم آرم شعرى به صد هزار اشكال
ولى گهى كه چو عرض سخن پديد آيد * كنم به معجز معنا اداى سحر حلال
صفاى گوهر پاك از عقيدهء پاكم * هزار طعنه زند بر صفاى آب زلال « 1 »
و نيز مىگويد :
قرب سى سال است افزون كاجر مستوفاى من * در كف سلطان دين ساقى كوثر كردهاند
گر بهشت الحق هوادارى حيدر را جزاست * شادى كاشى كه اين او را ميسّر كردهاند « 2 »
در اشعار جالب ديگرى مىگويد :
قرب سى سال شد كه خواطر من * هست در راه دين ثناگستر
در خراسان و در عراق همى * شعر كاشى همىكنند از بر
بردهام در جهان به مدح على * گوى دانش ز جمله دانشور « 3 »
و نيز گويد :
ثناى مرتضى گويم شب و روز * كزين بهتر مرا ورد و دعا نيست « 4 »
و نيز گويد :
خط مهر على در جان كاشى * از آن يك دم دل از يادش جدا نيست
به مهر آل حيدر منزل من * به محشر غير جنّات العلى نيست
ز ملك و مال دنيا وى به آمل * كه نامش بر زبان آمد مرا نيست
اميد من به مهر اوست فردا * يقينم هست كاميدم هبا نيست « 5 »
و نيز مىگويد :
من آن كمينه غلامم كه در هوادارى * سبق ببردهام از خواجگان هر اطراف
به مهر اوست مرا زنده جان و آخر عمر * به روى او بدهم با هزار استعطاف
چو كاشى آن كه شناسد حيات خود زين شعر * نظر كند سوى دنيا به چشم استخفاف
مواليان على را چه كار با دوزخ * كه دشمنان وى از بهر دوزخاند كفاف « 6 »
هامش
( 1 ) همان ، ج 2 ، ص 627
( 2 ) همان ، ج 2 ، ص 636
( 3 ) همان ، ج 2 ، ص 638
( 4 ) همان ، ج 2 ، ص 641
( 5 ) همان ، ج 2 ، ص 641
( 6 ) ديوان برگ ، 122 ، هفت اقليم ، ج 2 ، صص 459 - 460