طوطى نفسى چو من شكر خوار * لايق نبود به غم گرفتار
مالم ز كف خسان برون آر * آنگاه به بنده ده به ادرار
اى هر صلهاى ز تو جهانى * از ملك خوذم به بخش نانى
من بنده ازين ستم شدم پير * از عدل و عطات دست من گير
بردار مرا كه گشتهام خوار * افتاذهام اى فتاذه بردار
عمريست كه در جهان دوانم * خونابه ز ديذه مىفشانم
غبنيست چو من كسى پريشان * از جور جهان و ظلم خويشان
اين گوهر پاك از سر كلك * بر نام توام كشيذه در سلك
اين در كه به نوك نظم سفتم * اين شرح بدين صفت كه گفتم
در يك مورد هم به شمار سالهايى كه تا زمان تأليف اين اثر شعر گفته اشاره كرده است :
من بنده كه درّ به نظم سفتم * پنجاه و دو سال شعر گفتم
به هر روى ، مجموع اين چند بيت ، نشان مىدهد كه مولد و مسكن وى آمل بوده ، اما از ناحيهء پدرى ، در اصل كاشانى بوده است .
نكتهء مهمى كه در علائق و انديشههاى وى قابل توجه بوده و مكرر از آن ياد كرده اين است كه وى تنها ستايشگر اهل بيت بوده و شعرش را تنها و تنها در خدمت اعتقاد مذهبى خود به كار گرفته است . البته اشعارى هم در تاريخ محمدى دربارهء اولجايتو دارد ، اما همانجا هم تأكيد مىكند كه اين اشعار به آن دليل است كه وى نام شيعه را كه سالها در پردهء تقيه بوده آشكار كرده است . وى در اين باره كه كارش نه مدّاحى شاهان بلكه امامان بوده ، اشعارى در تاريخ محمدى دارد . در اينجا نمونهء برخى از اشعار ديگر وى را در اين باره مىآوريم :
من غلام حيدر و آنگاه مداحى غير * خواجگان حشر كى معذور دارندم در اين
آن حسن نامم كه اندر مدح داماد نبى * مىكند بر طبع پاكم روح حسان آفرين « 1 »
اشعار ديگرى كه وى وصف حال خويش را آورده و به خوبى مىتواند علائق او از لحاظ شعرى نشان دهد چنين است :
منم كه يرليغ طبعم بدار ملك بقا * نوشتهاند به مدّاحى محمد و آل
درون مدت سى سال كس نداد نشان * كه بودهام به سخن پيش كس مديح سگال
مخدّرات سراپردهء ضمير مرا * به مدح آل على بستهاند عقد وصال
هامش
( 1 ) مجالس المؤمنين ، ج 2 ، ص 627