پوسيدهء شش هزارساله * روشن شذه زو بسان لاله
از كوفه گذشته نيم فرسنگ * جاييست به صد شكوه و اورنگ
از جانب راه بيت معمور * خلديست برين منوّر از نور
نامش نجف است جثّتى پاك * زرين سلبيست عنبرين خاك
اوصاف قبر مباركه امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام
چنين روايت كردهاند كه در زمان عضد الدوله آن روضهء منوّره مطهّره پيدا نبود و هيچ آفريذه بر آن اطلاع نداشت . ايشان بازديد كردند و آن عمارت بنا نهادند و به اتمام رسيد . اما روايتى صحيحتر آن است كه در زمان خلافت
هارون الرشيد در شكار ، آهويى چند از وى بگريختند و او در عقب مىرفت تا بذان موضع رسيدند ، از دور به استادند و قدم پيشتر ننهاذند . چون هارون الرشيد آنجا رسيد و آن عجايب مشاهده كرد كه قطعا آهوان حركت نمىكنند بفرمود تا آن حوالى را حفر كردند و بر سر قبر رسيدند . چون محقق شد ، حايطى در آن حوالى بكشيدند . در وقت خلافت عضد الدوله آن عمارت عالى بنا كرد و به توفيق ايزد تعالى عزّ شأنه و بهر برهانه به اتمام رسانيد
اين چند بيت در اين معنا گفته مىشود
اين روضه به عالم است مشهور * وندر كتب زمانه مسطور
كان روضه عضد بنا نهاذست * آن در به زمانه او گشادست
و آن مشهد او در آن حوالى * او ساخت كه جنّتيست عالى
او دولت خويش از آن بديدست * تا دوله « 1 » خطاب خود شنيدست
كردست عضد وصيّت خويش * با جملگى اقارب خويش
كان وقت كه وقت او درآيد * ايّام حيات او سرايد ،
بنهند ورا بر آستانش * تا نام برآيد از جهانش
زان است بر آستان خفته * چون دانهء درّ در آن نهفته
روايت ديگر
هامش
( 1 ) دولت .