در تاريخى به شصت و يك بود * كين ظلم برو زمانه بنمود
در سال تفاوت آمده بيست * معلوم نكردم اين كه از چيست
گر زان كه اجل دهد امانم * بس زود بود كه بازدانم
حاشا كه من اين بجا گذارم * دست و دل از اين سخن بدارم
اندر سنه اربعين ناگاه * در مسجد كوفه شد سحرگاه
از روزه گذشته نوزده روز * آن روز سياه آسمانسوز
تن را به نماز كرده تسليم * از كون و مكان نداشته بيم
قائم به نماز در سحرگاه * با ذوق سراير هو الله
عبد الرحمن ابن ملجم * آن هيزم آتش جهنّم
آن شوم لعين دور از ايمان * آن مايهء كفر و آفت جان
دانست كه بستهء نمازست * با سرّ خدا غريق رازست
آن هر سه چهار يار با هم * از بيم همىنمىزنند دم
اندر مسجد در آن سحرگاه * حجر ابن عديست رحمة اللّه
بشنيد ز اشعث آن سگ شوم * كو گفت بدان لعين ميشوم
اين لفظ كه زود باش و بشتاب * صبح آمد و كار خويش درياب
دانست كه حال و كار او چيست * و إن لفظ و شتابش از پى چيست
شد تا كه خبر كند مرا او را * شاه خلفاى راستگو را
آن شوم سبق گرفت و شد چير « 1 » * در سجده شذه زدش به شمشير
چون زخم زدش ز در برون جست * پنداشت كه ذات پاك او خست
كو ترك نماز خويش گيرد * تدبير وجود پيش گيرد
از نور ولايتى كه او داشت * يك روشنى از نماز نگذاشت
مردى بگرفت آن شب او را * آن شوم لعين فتنه جو را
بردش به جناب آن جهاندار * شاه امم [ و ] ولىّ اسرار
گفتا مكشيد اين لعين را * سرمايهء كفر و خصم دين را
گر زانك مرا حيات باشد * از زخم ويم نجات باشد
من خود كشمش چنانك بايد * نابوذه وفات من نشايد
زان ضرب دو روز ماند مجروح * با روز سيوم روان شدش روح
هامش
( 1 ) چيره !