اما به روايتى دگر هست * به نوشته به آب زر به صد دست
كز قدرت و حكم لا يزالى * وز شبهت و عيب و ريب خالى
زان معجزها كه بوذ او را * آن شير خداى نام جو را
آن نطفهء پاك آفرينش * آن نور دو چشم اهل بينش
آن پشت و پناه آدمى زاد * آن از همه عيب پاك و آزاد
آن كعبهء شرع و قبلهء دين * آن روح و روان آل ياسين
حيدر كه گزيدهء جهان است * سرمايهء آخر الزمانست
اين معجزه او نمود در خاك * كان مشهد اوست روضهء پاك
هارون به شكار رفت يك روز * آن روز كه بود عالم افروز
در باديه ديذ آهويى چند * شد شاد بدان شكار و خرسند
برگرد عنان و شد شتابان * اندر پى آهوى بيابان
آن سر زده آهوان بىحد * كردند گريز تا به مشهد
چون بر سر خاك او رسيدند * راه از پس و پيش خود نديدند
نه زهرهء پا برون نهاذن * نه قوت پاى ايستادن
حيران و اسير بازماندند * زان حال نشانهاى نشاندند
هارون چو رسيد و ديد آن حال * گفتا كه شد اين زمانه را فال
فرمود كه آن زمين بريدند * چندانك به قبر او رسيدند
ديدند كه قبر مرتضى بود * شاهى كه گزيدهء خدا بود
هارون بكشيد حايطى راست * زان حايط خود جهان بياراست
روايت ديگر
روزى كه عضد مساعدت يافت * اين حال شنيد زود بشتافت
از تازگيش عمارتى ساخت * كان را ز بهشت ، چرخ نشناخت
اين نيست بجز روايت راست * وين معجزه در جهان خود او راست
هر كس كه در اين سخن سخن گفت * كفرست كه با تنش بود جفت
انكار برين روا نباشد * اين كار جز از خدا نباشد
حقّا كه خليفهء خدا اوست * داماد و وصىّ مصطفى اوست
پشت امم و پناه دين است * سر دفتر دانش و يقين است
بگزيده خداى بر جهانش * آيات وليّكم بيانش
شمشير زن جهان غدّار * دينپرور و دينپرست و ديندار