تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
آراسته شاه با ديانت * شايسته امام با امانت
شير او زن كارزار اسلام * مردافكن و پاك دين ايّام
عنوان صحيفهء سعادت * سر حلقهء عالم سيادت
چون دل ز على همىكند ياد * از غصّه و انده است آزاد
آن شاه فتوّت و طريقت * خفتست برين صفت حقيقت
امروز همى عراش خوانند * آنان كه نشانهء جهانند
از پيش نجف قريب نه دور * غريين جائيست سخت مشهور
آن گنج كرم درو نهان است * ناميست كه مشهدش نشان است
احسنت زهى خجسته فرزند * احسنت زهى بر برومند
فرزند نبود ازين خلف تر * از نه پذر و چهار ماذر
صلوات خدا بر آن پسر باد * كو خاك پذر چنان كند شاد
يا ذا الأرضين و السموات * بر جان على كنيد صلوات

فضيلت قبره عليه السلام

جز وحى هر آنچه مصطفى يافت * در دانش و علم مرتضى يافت
تا روضهء پاك آن مطهّر * يك مزرعه است خلد انور
آن است نشان مشهد آنست * منظور زمين و آسمان است
آن شاه شجاعت و امامت * آن منبع دانش و كرامت
تا سايهء خويش بر من انداخت * زو جنّت و كعبهء دگر ساخت
هر سال ز نو بر آن ممالك * بينند ينزّل الملائك
شاهان جهان ملك و دانش * مالند دو رخ بر آستانش
آنان كه گدا و پاذشاهند * يابند هر آرزو كه خواهند
آيند بسان ريگ و باران * هر سال ز نو جهان شكاران
با تاج و لوا و لشكر و كوس * بر بوى اميد يك زمين بوس
ما اعظم شأنك اى جهانبخش * جان‌پرور و جان‌ستان و جانبخش
جان‌پروريت بدانش و دين * زان خلق و سخا و قدر و تمكين
وانگه ز ره بزرگوارى * در راه خدات جان سپارى
جان بخشيت آنك از سر جان * برخاسته‌اى براى ايمان
هم جانى و هم جهان‌ستانى * يك جان چه كه صد هزار جانى
تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 114 | شيخ حسن كاشى