برك آنك بد از دم اعادى * رو كرد به ملجم مرادى
گفتا كه تو در پى على باش * زان سان كه نگردد اين سخن فاش
من كار معاويه كنم راست * كان دشمن آل و خونى ماست
ثالث عمرو ابن بكير خون خوار * آن شوم لعين ناسزاوار
شرم از رخ خويش برگرفته * چون مزدورى به زر گرفته
در كشتن عمرو عاص برخاست * تا كشتن خويش كرد از آن راست
چون بازرهم ز ابن ملجم * بر نام دگر سگان زنم دم
رفتن عبد الرحمن بن ملجم عليه اللعنة بكوفه به قصد او عليه السلام
برخاست و بكوفه رفت آن شوم * مىگشت نهان در آن در و بوم
در كوفه بسى نهان بگرديد * ناگاه يكى ز دوستان ديد
از تيم رباب « 1 » خواندنديش * او نيز از اين سگى بدانديش
در خانهء او زنى جميله * آراسته بود از آن قبيله
شوخى جلبى ز نابكاران * شنگى شغبى ز گلعذاران
ملعونه قطامه بود نامش * خوبان عرب در اهتمامش
چون ديد جمال آن دلارام * شد عاشقش آن لعين بد نام
او را به زنى بخواست آن شوم * آن زانيه داشت حال معلوم
كو را غرض و مراد ازو چيست * در كوفه نهانى آذر كيست
در خواست سه چيز ازو بكابين * آن قحبهء نابكار بىدين
درهم سه هزار و خادمى پاك * آنگاه كنيزكى طربناك
چهارم كه خلاصهء جهان را * سلطان و امام مؤمنان را
شاهنشه دين و شير يزدان * پشت امم و پناه ايمان
قتلش كند آن لعين گمراه * يا در شب تيره يا سحرگاه
او را به چنان زمان توان يافت * آن شوم ورا در آن زمان يافت
مردى كه هزار مرد چون شير * گر تير زنندش ار بشمشير
چون مشتغل نماز باشد * با خالق خود به راز باشد
از زخم جهان خبر ندارد * سر را ز سجود بر ندارد
هامش
( 1 ) مقصود طايفهء تيم الرباب است .