تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
دستى بزد او بقوة الله * بر كينهء آن سگان گمراه
زان شيوه براند دست بر كوه * كافتاذه شدند از آن به انبوه
مانندهء وحش در بيابان * از باد روان شده شتابان
ايشان همه زان صفت گريزان * چون دولت نو فتان و خيزان « 1 »
او در پىشان دوان فتاده * سر در سر كار حق نهاذه
شمشير همىزد از چپ و راست * زان سان كه فغان ز قوم برخاست
چندان بفكند كشته بر راه * از قوم قريش لعنة الله
از كشته بساخت كوهى از نو * زان مانده ببو قبيس در كو
از معجزها كه داشت در جنگ * اين بود يكى كه راند بر سنگ
آن كوست بدين حديث منكر * او نيست بجز لعين و كافر
اين زلزلها كه در جهان است * آخر نه ز فعل آسمان است
از قوّت خنّهء « 2 » بحاريست * كان دوذ و بخار از شراريست
سنگى كه بجنبد از بخارى * تنها نه كه سنگ كوهسارى
از زور على چرا نجنبد * و ز باد ولى چرا نسنبد
آنجا كه كنند اوليا زور * گردند گوزن و گور چون مور
در معركه كو زند أنا الحق * چرخ اوفتد از هوا معلق
نفسانى نيست شوكت او * رحمانى دان تو صولت او
از معجزه‌هاى كارزارش * بوذست از اين نمط هزارش

رفتن امير المؤمنين على عليه السلام به مدينه و عيال رسول عليه الصلاة و السلام بدانجا رسانيدن بدون هيچ المى

رفت او به مدينه با عيالان * اما به دو پاى گشته نالان
از بس كه پياذه رفت آن شاه * شد زير دو پاش يكسر آماه
چون ديد نبى كه حال او چيست * رخ بر رخ او نهاد و بگريست
در گردن آن شه فضائل * دو دست نبى شده حمايل
مىكرد ز صدق دل دعايش * برداشته دست بهر پايش
جبريل فرو رسيد در دم * آورد ز بهر پاش مرهم
هامش
( 1 ) افتان و خيزان . ( 2 ) ظاهرا .