مرهم چه دعاى مصطفى بود * وانگاه براى مرتضى بود
گفتا كه روات گشت حاجات * چون كرد على به تو مواسات
سربازى آن امام اعظم * آن روح مصوّر مجسّم
آن كان وفاء و بحر احسان * آن عالم علم و ملك ايمان
در باب چو تو ملك سوارى * دربارهء چون تو تاج دارى
پيداست كه راستست چون تير * در بزم تو اوست چاشنى گير
ديباچهء كان نامهء دين * علم على است و آل ياسين
سلطان مجاهد مظفّر * ويران كن قلعههاى خيبر
آن آيت كبرياى شاهى * منظور عنايت الهى
آن مصلحت قوام عالم * آن پشت و پناه نسل آدم
آن روضهء دين و چشمهء علم * آن معدن جود و كشور حلم
سر سبز حديقهء روان اوست * نور دل و دين و شمع جان اوست
بر طاق نگارخانهء دين * نقشيست چو عقل عاقبت بين
ناموس طلسم دشمنان را * بشكست چو دزد كاروان را
ميدان ازل چو او سوارى * ناورد به هيچ كارزارى
عدلش كژى از كمان برانداخت * تيغش ستم از ميان برانداخت
تا دامن آخر الزمان است * آثار على برو نشان است
اعداى نبى شدند از او كم * چون از رخ آفتاب انجم
تا نقش زمين و آسمان است * تا ز آدم و آدمى نشان است
نام نبى و عليست بر جاى * باقى همه هيچ و بادپيماى
مدّت عمره عليه السلام
بوذست بقاش شصت و يك سال * ديدار رخش زمانه را فال
ديذم به صحيفهء دگر بر * زين عقد مباركش دو كمتر
اما كه صحيحتر نسخت است * ديذم به دو نسخه كان درست است
زان جمله كه با مراد بگذشت * و ز عمر نصيبهاى كه برداشت
ذوقى ز حيات خويش ديذه * بر تخت سعادت آرميده
بوذست بكام سى و سه سال * هر جاى كه بوذه در همه حال
اندر سفر و حضر طربناك * در صحبت پادشاه لولاك