هم اعلم و اقضى القضايات * هم ارشد و هادى الهدايات
برهان حلال و الحرام است * سازندهء كار خاص و عام است
از قوت قلب ليث مقدام * در قلب غزا هژبر ضرغام
از صفوت قائمين نشانه * وز افضل قانتين فسانه
ضارب سوى طاغيان بسيفين * طاعن بر طاغيان به رمحين
انوار مسبحين بيانش * اذكار مذكرين زبانش
هم مطفى نار موقدين بود * هم نحر قريش اجمعين بود
داماد نبى عالمين اوست * ابن عم رسول دين اوست
كان كرم و مكان علم است * جان خرد و جهان حلم است
استاد در مدينهء علم * گنجور سر خزينهء حلم
در محرب حرب اوست كرّار * عيار و حبيب خاص جبّار
در حلقهء زهد جان اصحاب * او بود حريف ذكر و محراب
او بود به حق خليفهء راست * كز علم و عمل جهان بياراست
منصوص عليه بر امامت * او راست نشانه تا قيامت
آن مير عرب شه عجم را * آن صاحب سيف و القلم را
وصفش بكذام مايه گويم ؟ * راهش بكذام پايه كوبم ؟
جنگ كردن امير المؤمنين على با قوم قريش كه قصد عيال رسول عليه السلام كرده بودند « 1 »
و امير المؤمنين على عليه السلام پياذه بود و بىسلاح
رفتند جماعتى ز ناگاه * آن قوم قريش لعنة الله
يكى رويه بهم دگر نشستاند * پيمان و وفا و عهد بستاند
بر قصد رسول كرده انبوه * در موضع حرب دار اندوه
هر يك ز قبايل پريشان * يك قوم تمام نه در ايشان
اعراب لعين بىشمارند * همچون شتران بىمهارند
بىنام و نشان نه مام و نه باب * شرحش چه دهم چو گفتى اعراب
تا چون كه برو زنند سنگى * پيدا نبود نشان و رنگى
هامش
( 1 ) اشاره است به ماجراى هجرت امام على عليه السلام از مكه به مدينه همراه با فاطمه بنت اسد و فاطمهء زهرا ( س ) و . . . كه قريش قصد آنها را كرده بودند .