تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠

وجه دوم نقلى در مراتب او از قول نبى عليه الصلاة و السلام

يك منزلتش دگر هويداست * از قول رسول داور راست
آنجاى كه گفت لفظ منّى * آن قوم كه شيعىاند و سنى
دانند كه اين كذام جا گفت * اين درّ سخن كذام جا سفت
در قصهء موسى است و هارون * موسى به غزا چو رفت بيرون
او را چو بجاى خويش بنشاند * موسى بشد او بجاى او ماند
شاه رسل اين به مرتضى گفت * از هيچ‌كس اين حديث ننهفت
گفتا تو همان مقام دارى * كان راه امامتست و يارى
بر جاى منى خليفهء راست * زين لفظ نبى امامت او راست
من شرعى و نقلىاش بگفتم * اين راه بپاى فكر رفتم

وجه سيم طريقهء عقلى

زين پس منم و بيان عقلى * كان وجه چو شرعى است و نقلى
ديهى كه دروست كدخدايى * محتاج بود به پيشوايى
كو شهرهء بوذ بدانش و دين * آراسته از وقار و تمكين
مخصوص به عصمت و ديانت * با راى رزين و با امانت
فارغ ز معاصى و قبايح * خوش خلق به سان مشك فايح
آنگاه شجاع و عالم و راد * آزاد ز ظلم و جور و بيداد
چون باشدش اين خصائص خوب * موصوف بدين صفات منسوب
سازند ورا رئيس و مهتر * سر بر خط او نهند يكسر
كردند همه مطيع رايش * خوانند رئيس و پيشوايش
آن كوست بدين نشانه مخصوص * بايد كه بوذ امام منصوص
او بعد رسول حق كه برخاست * اين جمله بدان كه مر على راست
سيف الله و شاه ذو الفقار است * بر دلدل دين به حق سوار است
شك نيست در آنك اين خصايل * بودست درو به صد دلايل
داننده راز امهانى * كشاف رموز آسمانى
هم تابع ملك بيعتين است * هم هاجر راه هجرتين است
لم يشرك بالله‌اش صفاتست * سيف الله و منخر العرابست . .
سازندهء مسجد و مكانات . . * دارندهء مودى . . و امانات