تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
مشك با زلف سياهش نه سياهست و نه خوش * سرو با قد بلندش نه بلند است و نه راست او سمن سينه و نوشين لب و شيرين سخنست * مشترى عارض و خورشيد رخ و زهره لقاست
و با حمّال گفت : سبد برداشته ، با من بيا . حمّال ، سبد بگرفت و با دخترك هميرفتند تا بدكانى برسيدند . دختر ، يك دينار درآورده ، مقدارى زيتون خريد و بحمال گفت : اين را در سبد بنه و با من بيا . حمّال ، زيتون در سبد گذاشت و سبد برداشته ، هميرفتند تا بدكانى ديگر برسيدند و آنجا سيب شامى و به عمّانى و انگور حلبى و شفتالوى دمشقى و ليموى مصرى و ترنج سلطانى از هر يكى يك من بخريد و بحمّال گفت : اينها را برداشته ، با من بيا . حمّال آنها را نيز برداشته ، هميرفتند تا بدكان ديگر برسيدند . دخترك قدرى ريحان و اقحوان و ياسمين و شقايق خريده ، با حمّال گفت : اينها را بردار و با من بيا . حمّال آنها را نيز در سبد نهاده ، با دخترك هميرفت تا بدكان قصّابى برسيدند . دخترك ده رطل گوشت خريده ، بحمّال سپرد . و همىرفتند تا بحلوائى رسيدند . دختر ، همه‌گونه حلوا بخريد و با حمّال گفت : اينها را در سبد بنه . حمّال گفت : اگر با من گفته بودى ،