تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
غريم : وامدار ، وامخواه ( از اضداد ) ، تاوان‌زده غنج و دلال : ناز و غمزه ، عشوه ، كرشمه

ف

فاجر : گناهكار ، تبهكار ، زناكار فارس : سوار بر اسب ، جنگاور دلير فاقه : فقر ، نيازمندى ، تنگدستى فتراك : تسمه و دوالى كه از پس و پيش زين اسب آويزند ، ترك‌بند فجر : سپيدى آخر شب ، روشنى پگاه كه سرخى آفتاب است در سياهى شب فراخنا : پهنا ، فراخى ، محل فراخى و گشادگى فراست : دريافتن باطن چيزى به وسيلهء نگريستن به ظاهر وى ، زيركى ، هوشيارى فرزين : مهرهء وزير در شطرنج ، چوبى دراز كه در طويله‌ها نصب كنند و زين و يراق اسب را بالاى آن نهند فرس : ايران فرقت : دورى ، جدايى فريفتن : دو گروه فطانت : زيركى ، هوشيارى ، درك‌كردن ، دريافتن فكار : آزرده ، خسته ، زخمى

ق

قائمه : مؤنث قائم ، قبضهء شمشير و مانند آن ، ستون ، آستانهء در قاطع طريق : راهزن قانون : نوعى ساز قدسيه : مؤنث قدسى ، بهشتى ، روحانى ، فرشته قرپوس : قربوس ، كوههء زين قرص جوين : گردهء نان جو قرطاس : كاغذ قصوا : مؤنث اقصى ، نهايت قطاع الطريق : راهزنان قلاده : آنچه به گردن آويزند ، گردنبند ، گلوبند قناره : چوبى يا آهنى دراز داراى ميخهاى بلند كه قصابان در ديوار قصابى كار گذارند و گوشت را بدان ميخها آويزند قنديل : چراغ ، چراغدان ، شمعدان كه از سقف آويزند
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 525 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى