غريم : وامدار ، وامخواه ( از اضداد ) ، تاوانزده
غنج و دلال : ناز و غمزه ، عشوه ، كرشمه
ف
فاجر : گناهكار ، تبهكار ، زناكار
فارس : سوار بر اسب ، جنگاور دلير
فاقه : فقر ، نيازمندى ، تنگدستى
فتراك : تسمه و دوالى كه از پس و پيش زين اسب آويزند ، تركبند
فجر : سپيدى آخر شب ، روشنى پگاه كه سرخى آفتاب است در سياهى شب
فراخنا : پهنا ، فراخى ، محل فراخى و گشادگى
فراست : دريافتن باطن چيزى به وسيلهء نگريستن به ظاهر وى ، زيركى ، هوشيارى
فرزين : مهرهء وزير در شطرنج ، چوبى دراز كه در طويلهها نصب كنند و زين و يراق اسب را بالاى آن نهند
فرس : ايران
فرقت : دورى ، جدايى
فريفتن : دو گروه
فطانت : زيركى ، هوشيارى ، درككردن ، دريافتن
فكار : آزرده ، خسته ، زخمى
ق
قائمه : مؤنث قائم ، قبضهء شمشير و مانند آن ، ستون ، آستانهء در
قاطع طريق : راهزن
قانون : نوعى ساز
قدسيه : مؤنث قدسى ، بهشتى ، روحانى ، فرشته
قرپوس : قربوس ، كوههء زين
قرص جوين : گردهء نان جو
قرطاس : كاغذ
قصوا : مؤنث اقصى ، نهايت
قطاع الطريق : راهزنان
قلاده : آنچه به گردن آويزند ، گردنبند ، گلوبند
قناره : چوبى يا آهنى دراز داراى ميخهاى بلند كه قصابان در ديوار قصابى كار گذارند و گوشت را بدان ميخها آويزند
قنديل : چراغ ، چراغدان ، شمعدان كه از سقف آويزند