لئيمان : فرومايگان
لابه : التماس ، تضرع ، اظهار نياز
لافى : لافزدن ، آنكه خودستايى كند
لوز : نوعى شيرينى كه داراى انواع بادامى ، زرد ، عسلى ، نارگيلى و شيرازى است
ليالى : شبها
م
مالح : شور
مبادى : آغازها ، اصلها ، اساسها
مبايعه : خريد و فروش كردن ، بيعت كردن
مبشّر : بشارتدهنده ، مژدهدهنده
مترنّم : آنكه آواز بخواند ، سراينده
مثوبت : پاداش نيك ، جزاى كار خوب
مجروب : مبتلا به بيمارى جرب
مجمر : آتشدان ، منقل آتش
مجوس : زرتشتى ، مجازا به معناى آتشپرست يا بتپرست هم به كار مىرود
محاماة : پشتيبانى ، حمايت ، طرفدارى
محتاله : زن حيلهگر
محرور : گرمشده از آتش تب و خشم و جز آن
محمل : كجاوه كه بر شتر بندند ، هودج
مخافت : ترسيدن ، خوف داشتن
مخذول : خوار شده ، زبون گرديده
مخلب : ناخن درندگان و پرندگان شكارى ، چنگال
مدقوق : كوفتهشده ، لاغر و باريك ، آن كه مرض دق دارد
مدلّل : دليل آورده شده ، ثابت شده
مدلّل : دليل آورنده ، ثابتكننده
مدلول : دلالت كرده شده ، راهنمايى شده ، معنى ، مفهوم
مدين : شهرى در عربستان جنوبى در مقابل تبوك در ساحل بحر قلزم كه قوم حضرت شعيب پيامبر ( ع ) در آن بودند
مرافقت : باهم رفيق شدن ، دوست گشتن ، همراهى كردن
مرصّع : جواهرنشان
مريزاد : در مورد تحسين كار كسى به كار مىرود ، پهلوانى كه از حريف عاجز شود و مىخواهد كشتى را ختم كند گويد مريزاد . در اين صورت حريف از او دست برمىدارد