مزبله : جاى ريختن خاكروبه
مسا : بعد از ظهر ، مغرب ، اولشب
مسامرين : شبزندهداران ، شبنشينان ، افسانهگويان ، قصهسرايان
مسامحه : مدارا كردن ، به نرمى رفتار كردن ، كارى را به تأخير انداختن ، كوتاهى كردن ، اهمال
مسامره : افسانهگفتن ، گذرانيدن شب را باهم به افسانه سرايى
مستفاد : فايده گرفته شده ، استفاده شده ، مفهوم شده
مسهل الامور : آسان كنندهء كارها ، از القاب خداوند
مشّاطه : زن آرايشگر
مشتبه : آنكه در اشتباه است
مشتهر : شهرت يافته ، محل شهرت
مشتهر : شهرتدهنده
مشك : مادهاى معطر كه از آهوى ختنى گرفته مىشود و در عطرسازى به كار مىرود
مشير : مشورتكننده ، اشارهكننده
مصحف : كتاب آسمانى ، قرآن
مصحف : كتاب ، كتاب آسمانى
مصطبه : سكويى كه بر آن نشينند
مضرّت : گزند ، آسيب ، ضرر
مطاوعت : فرمان بردن ، اطاعت كردن ، موافقت
معاذ ا . . . : پناه بر خدا
معجر : پارچهاى كه زنان بر سر افكنند ، چارقد ، روسرى ، نوعى پارچهء يمنى
معين : ياور
مغفر : كلاهخود
مغنيان : آوازهخوانان ، مطربان
مقاسات : تحمل رنج و سختى
مقالت : گفتگو
مقناطيس : آهنربا
مكاره : بسيار مكركننده ، حيلهگر
مكحله : سرمهدان
مكحول : سرمهكشيده
مكلّل : تاج بر سر گذاشته ، زيور داده
مكنون : پنهان داشته شده
ممازحت : مزاح كردن ، شوخى كردن
مماطله : تأخير كردن در كارى يا در حق كسى ، در انتظار نگاه داشتن ، درنگ
مملوك : بنده ، غلام
مميّز : تمييزدهنده ، جداكنندهء خوب از بد
منادى : جارزننده ، جارزدن ، خبر يا
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 528
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٢٨