تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
كوتاه كه خوردنى و ميوه يا اثاثهء خانه بر آن نهاده ، حمل كنند طپانچه زدن : سيلى زدن طراز : نگار جامه ، زينت پارچه ، يراق ، حاشيه ، نوعى از منسوجات سلطنتى طرفه : چيز تازه ، شىء نو و مطبوع ، چيز شگفت‌آور طعان : نيزه‌زدن با يكديگر طيب : بوى خوش

ع

عارض : چهره ، رخساره ، شكايت‌كننده عبير : نوعى مادهء خوشبو مركب از مشك ، گلاب ، صندل ، زعفران و غيره عجب : غرور ، خودبينى ، تكبر ، به خويشتن نازيدن عجمى : منسوب به عجم ، غير عرب ، ايرانى عدل : يك لنگه‌بار عرض : آبرو عرين : بيشه ، نيزار عفريت : ديو ، غول ، هر صورت مهيب و هولناكى كه به تصور درآيد و يا مشاهده گردد عقار : اثاث خانه ، آب و زمين ، ملك عقد : گردنبند ، گلوبند عقيقه : گوسفند و جز آن‌كه در هفتمين روز ولادت كودك به هنگام تراشيدن موى سر وى قربان كنند علايق : علاقه‌ها ، دلبستگيها عليق : خوراك ستوران از كاه و يونجه و علف و غيره عمائم : عمامه‌ها عماد : ستون عمدا : به اختيار ، با قصد و نيت عميا : كورى ، كوركورانه عنا : رنج ، زحمت ، مشقت ، اندوه ، غصه عنان : افسار ، زمام ، دوال لگام ستور كه سوار به دست گيرد عوام سوقه : عوام بازار

غ

غاليه : مادهء خوشبو و سياه‌رنگى است مركب از مشك و عنبر و جز آن‌كه موى را با آن خضاب كنند غرامى : عشقى ، عاشقانه