كوتاه كه خوردنى و ميوه يا اثاثهء خانه بر آن نهاده ، حمل كنند
طپانچه زدن : سيلى زدن
طراز : نگار جامه ، زينت پارچه ، يراق ، حاشيه ، نوعى از منسوجات سلطنتى
طرفه : چيز تازه ، شىء نو و مطبوع ، چيز شگفتآور
طعان : نيزهزدن با يكديگر
طيب : بوى خوش
ع
عارض : چهره ، رخساره ، شكايتكننده
عبير : نوعى مادهء خوشبو مركب از مشك ، گلاب ، صندل ، زعفران و غيره
عجب : غرور ، خودبينى ، تكبر ، به خويشتن نازيدن
عجمى : منسوب به عجم ، غير عرب ، ايرانى
عدل : يك لنگهبار
عرض : آبرو
عرين : بيشه ، نيزار
عفريت : ديو ، غول ، هر صورت مهيب و هولناكى كه به تصور درآيد و يا مشاهده گردد
عقار : اثاث خانه ، آب و زمين ، ملك
عقد : گردنبند ، گلوبند
عقيقه : گوسفند و جز آنكه در هفتمين روز ولادت كودك به هنگام تراشيدن موى سر وى قربان كنند
علايق : علاقهها ، دلبستگيها
عليق : خوراك ستوران از كاه و يونجه و علف و غيره
عمائم : عمامهها
عماد : ستون
عمدا : به اختيار ، با قصد و نيت
عميا : كورى ، كوركورانه
عنا : رنج ، زحمت ، مشقت ، اندوه ، غصه
عنان : افسار ، زمام ، دوال لگام ستور كه سوار به دست گيرد
عوام سوقه : عوام بازار
غ
غاليه : مادهء خوشبو و سياهرنگى است مركب از مشك و عنبر و جز آنكه موى را با آن خضاب كنند
غرامى : عشقى ، عاشقانه