دستورى : اجازه
دغا : فريبنده ، ناراست ، دعوى بىدليل
دف : دايره ، نوعى ساز
دلّاله : زن واسطه
دمن : كنار و دامنه ، صحرا ، دشت
دنائت : فرومايگى
دوستكانى : خوردن با يار و به ياد او
دوگانه : نماز صبح
دون : پست
ده يك : يك بخش از ده بخش ، ده يك گرفتن يعنى عشر از مال كسى را گرفتن
دهش : بخشيدن ، سخا
دهشت : حيران و سراسيمه و وحشتزده شدن
دهليز : دالان
دى : ديشب ، شب تاريك
ديار بكر : ناحيهاى در شمال جزيره ( بين النهرين ) واقع در جنوب تركيه ، همان ناحيهء آمد
ديت : ديه ، خونبها
ديجور : شب بسيار تاريك
دير : خانهاى كه راهبان در آن عبادت كنند و غالبا از شهرهاى بزرگ به دور است و در بيابانها و قلههاى كوهها برپا گردد
ذ
ذراع : ارش ، مسافت از آرنج تا انگشتان
ذروه : تارك ، قلهء كوه
ذمّت : كفالت ، عهد ، پيمان
ر
راقيه : مترقى ، پيشرونده ، جلوافتاده
ربع : بستان سراى ، جاى اقامت در ايام بهارى
رجال الغيب : هفت تن هستند كه ظاهرا از عرفا بودهاند و مردم به بركت آنها طلب باران و غيره مىكنند
رحيل : كوچ ، عزيمت
رخام : مرمر
رزين : متين ، محكم و استوار
رشك : حسادت
رضوان : دربان بهشت
رطل : معادل ليتر
رقاع : يكى از خطوط اسلامى است كه بدان رقاع ( رقعهها ) را مىنوشتند و صور آن در اصل مانند حروف